قهوه تلخ لبت بس که مرا شیرین است
قهوه تلخ لبت بس که مرا شیرین است
دیدن روی مه ات خاطره ای دیرین است
صبر را چاره نمودم که کنم دل آرام
یاد و نامت همه جا بر دل من تسکین است
طره موی تو را باد صبا بر من داد
لاجرم پای مرا بند همین مشکین است
بی محابا به دل خسته من تاخته ای
زان سبب بر دل من زخم دگر آیین است
شوق دیدار تو و هجر دمادم یا رب
از ازل با دل بیچاره من هم دین است
سر سرسبز مرا داد. به باد آن گل سرخ
آری اینجا همه شب حادثه ها رنگین است.
۱۴۰۴.۱۰.۱۵. ۱۸:۱۱. "یسار"
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا