قهوه تلخ لبت بس که مرا شیرین است 

قهوه تلخ لبت بس که مرا شیرین است
دیدن روی مه ات خاطره ای دیرین است

صبر را چاره نمودم که کنم دل آرام
یاد و نامت همه جا بر دل من تسکین است

طره موی تو را باد صبا بر من داد
لاجرم پای مرا بند همین مشکین است

بی محابا به دل خسته من تاخته ای
زان سبب بر دل من زخم دگر آیین است

شوق دیدار تو و هجر دمادم یا رب
از ازل با دل بیچاره من هم دین است

سر سرسبز مرا داد. به باد آن گل سرخ
آری اینجا همه شب حادثه ها رنگین است.

۱۴۰۴.۱۰.۱۵. ۱۸:۱۱. "یسار"

هر نفس دارد حیات دیگری 

هر نفس دارد حیات دیگری
رونق رزق و برات دیگری

هردو را دارم ز نور روی تو
می دهد بر من حیات دیگری

۱۴۰۴.۱۰.۱۴. ۱۲:۴۹. "یسار"

جام می و خون دل و هجر یار 

جام می و خون دل و هجر یار
برده ز من صبر و سکون و قرار

بر لب من آه شرر می رود
رنگ زخم زرد و خمود است و زار

مرحم زخم دل بیچاره ام
هست رخ ماه و دل بی قرار.

ای که مرا کرده اسیر غمت
باز بیا چاره کن این انتظار

رونق عشق من و ذکر لبم
روی دل آویز تو باشد نگار

دیدن رویت به شب تار، ماه
باز بود رحمت پروردگار

عقل کج اندیش کند چاره ای
عشق نباشد نکند اعتبار

۱۴۰۴.۱۰.۱۳. ۱۲:۴۴. "یسار "

کرشمه نازک گلبرگ های آفتاب گردان 

کرشمه نازک گلبرگ های آفتاب گردان
به سان رشته های نور خورشید
بر گونه هر رهگذری نوازش بوسه می کارد
آن هنگام که طنازان شعر را بهانه کرده اند برای تاختن ناجوانمردانه بر ستون خیمه ای که برپا دارنده خیمه گاهی عظیم و امید بخش است در کوران حوادث دوران ، در عرصه هجوم ضد ارزشها بر ارزشهای والای انسانی
و این گونه آرزو را تقلیل می دهند در ذهن مخاطبان،آنان که شعرشان هم بوی نان شبانه می دهد.

۱۵۰۴.۱۰.۰۵. ۰۳. "یسار"

در دایره مینا جامی ز می جم زن 

در دایره مینا جامی ز می جم زن
در گردش این عالم، بر خیمه خرم زن

دُردی کش این عالم ، افتاده ز پا از غم
ای پیر خراباتی، مستانه ز می دم زن

از روزن این عالم، نوری به جهان انداز
در تار شبانگاهان خورشید دمادم زن

بر پیکره عشقت بنشسته گلی نیلی
باران شو برِ این گل، عطری تو ز شبنم زن

سخت است مرا بینم یارا به کمان تیری
از تیر دو ابرویت بر این دل مبهم زن

۱۴۰۴.۱۰.۰۵. ۱۳:۲۹. "یسار"

هوا باران 

هوا باران
دلم باران
هوای چشم من باران

وصال یار می خواهد هوای ناگهان باران

دو چشمانم پر از باران
هوای شهرمان باران
پر از دلتنگی ام باران!

وصال یار می خواهد هوای ناگهان باران


زمستان است دل شیدا
در این سودای بی پیدا
شده هر روز من باران

هوا باران
دلم باران
هوای چشم من باران

وصال یار می خواهد هوای ناگهان باران

۱۴۰۴.۱۰.۰۳. ۱۲:۳۸. "یسار"

یک بار دگر فصل خزان آمد و.رفت 

یک بار دگر فصل خزان آمد و.رفت
برگی ز کتاب عمرمان آمد و رفت

لازم شده از غم دل آسوده شویم
چون عمر گران، باد خزان آمد و رفت

در هجر رخت فصل شبابم سر شد
از دولت غم، شاد گمان آمد و رفت

از وعده دیدار من و تو ای جان
صد ماه گمان جان جهان آمد و رفت.

۱۴۰۴.۰۹.۲۹. ۲۰:۳۳. "یسار"

هستی تو مگر ترانه عشق، ای خلوت هر شبانه عشق 

هستی تو مگر ترانه عشق، ای خلوت هر شبانه عشق
در دامن تو نهاده عالم، یک خلقت جاودانه عشق

من مانده ام و فراق رویت، عالم شده مست گفتگویت
از دوری تو چه سان نگریم، ای رویت خالقانه عشق

من هستم و جان نمی رود بر، از این تن پر شرار مضطر
خسته است دلم از این تمنا، ای در دل من بهانه عشق

رخسار تو چون مهی درخشان، تو نوگل باغ در بدخشان
در اوج فلک نشسته ای تا، دستی نرسد به خانه عشق

می روید از آن لبت شکوفه، لبخند تو در دهان شکوفه
آری بدمد گل بهاران، از باغ غزل ترانه عشق

ار موج زند صبا به مویت، گلشن شود از رخ نکویت
روح و دل و جان به هم بر آید، ای انجمن زمانه عشق

من می نگرم به هر جوانه، بر آمده هر گلی زدانه
لبخند زدی بر این زمانه، ای روی مه ات جوانه عشق

۱۴۰۴.۰۹.۲۹. ۱۱:۴۵. "یسار"

شبگرد تنها مانده را، دیگر نمی خواند کسی

شبگرد تنها مانده را، دیگر نمی خواند کسی
داد از دل هجران زده، داد از همه دلواپسی

من در سکوت درد خویش، می نالم و خاموشمی
شاید بگیری دست من، شاید به فریادم رسی


در سوگ مرگ قاصدک، باران نمی بارد مگر
خشکیده در دامان دشت، گلهای خوب اطلسی

بیداد می کوبد به در، تا خون بریزد هر سحر
دنیا دگر نارد ثمر، در گل ستان غم بسی

شهد و شکر آرد اگر گلواژه های شعر من
خاموش گوید مدعی، او بی غم است از هر کسی

۱۴۰۴.۰۹.۲۵. ۱۹:۳۸. "یسار"

صبح شد باز از أن مأذنه بارید شهاب

صبح شد باز از أن مأذنه بارید شهاب
بر کشید از رخ خود لاله خورشید نقاب

با گل روی تو روشن بشود عالم، صبح
ای تو‌ خورشید دلم بر دل محزون بتاب

نفس باد صبا تا که به آفاق رسید
مأذنه پر شد از آن نور رخ گل، مهتاب

دلبری کرد گل نرگس از آن مستی جان
جام صد باده از آن مستی می ها دریاب

چنگ بر تار دو گیسوی سیاهش زده صبح
نغمه ها می شنوم با تپش چنگ و رباب

ای عروس چمن از محنت دنیاش مرنج
تا رها گردد از این هجر دمادم ارباب

رنگ خون است رخ از شوق وصالت ای گل
بر گل روی تو دارد همه جا لاله نقاب

۱۴۰۴.۰۹.۲۵. ۰۹:۱۸. "یسار"

می کشم لبخند را بر روی خاکی سوخته

می کشم لبخند را بر روی خاکی سوخته
بر ضمیر قلب پر از انفکاکی سوخته

شب به شب می نالم و وقت سحر غرق نماز
در حریم خلوت یک سینه چاکی سوخته

دلبر بیچاره ام خود هم ندانستی چه کرد
با دل رنجور غمدار هلاکی سوخته

ذره ذره آب شد تندیس عشقم در برم
آفتابی شد چو در روی پلاکی سوخته

شهد شیرین لبش آتش به جانها می زند
چون خمیر در تنور نان و خاکی سوخته

مرگ را شیرین کنید، با تلخی رنج مدام
بر ضمیر مردمی، با جسم چاکی سوخته

آرزوی دیدن روی تو در آفاق داشت
چشم خون آلود مردی در مغاکی سوخته

۱۴۰۴.۰۹.۲۳. ۲۳:۵۵. "یسار"

الهی روزیم گرداند امشب 

الهی روزیم گرداند امشب
که بینم بار دیگر کربلا را

بگیرم در بغل من آن ضریح
حسین بن علی نور خدا را

۱۴۰۴.۰۹.۲۲. ۲۲:۰۵. "یسار"

مست است چشم یارم از دیده چون ببارم 

مست است چشم یارم از دیده چون ببارم
او رفته در پس ابر، من در پی نگارم

شب تا سحر به چشمم خوابی نمی رود چون
زان زلف چون شبش بین تار است روزگارم

از خرقه می آلود، چون بر حذر بمانم
کز بوی می رسیده، بر عالم اعتبارم

راهی نمانده تا در، چشمم بماند اشکی
وز درد هجر رویش، غم نامه می نگارم

جان بخشم از غم دل در راه عشق دلبر
یا جان رسد به جانان، یا جان برد نگارم

غمنامه دلم را تا خواند ابر چشمم
سیل از فغان رویش، افتاده بر تبارم

رشک رقیب بگذار، او را دل است بیمار
باشد طبیب عالم، درمان کند که زارم

۱۴۰۴.۰۹.۲۲ ۱۱:۱۱. "یسار"

گریه دل را که بیند جز حبیب 

گریه دل را که بیند جز حبیب
بار الها سوی تو ام من یجیب

تا تو را خوانم به هنگام سحر
بر مشامم می رسد یک بوی سیب

بر سرم سودای با تو بودن است
ای وصالت مایه قرب حبیب

جسم و جانم بر سر شوق آمد از
بردن نام قشنگت ای طبیب

ماه و‌ مهر آسمان دارد نشان
از رخ زیبای دلدار نجیب

از می روی مه ات مستم نما
تا رسم بر راحت جان از شکیب

۱۴۰۴.۰۹.۲۱. ۱۰:۱۰. "یسار"

من به رویای تو می اندیشم 

من به رویای تو می اندیشم
در سحرگاه نماز
که بیایی و سر سجاده
باز بر درب اجابت کوبی
آن دعایی که تو کردی و
به آمین اجابت پیوست

۱۴۰۴.۰۹.۱۹. ۰۰:۴۳. "یسار"

همیشه کسی پیدا می شود تو را متهم به چیزی کند.

همیشه کسی پیدا می شود تو را متهم به چیزی کند.
در بدترین حالت اگر در مقابل حرف حقت استدلالی نیابند، متهم به دیوانگی و جنونت خواهند کرد. حتی اگر وحی الهی را برایشان بیان کنی. و این گونه هم اعتبار اجتماعی ات را زیر سوال خواهند برد و هم اجماعی خواهند ساخت برای وادار کردنت به سکوت.


۱۴۰۴.۰۹.۱۶. ۱۳:۱۳. "یسار"

ز هر برگ  گلی او پرنیان تر

ز هر برگ گلی او پرنیان تر
ز هر مادر به عالم مهربان تر

هوای خانه اش چون جنت آباد
به بزم خلقت حق او نشان تر

رواق منظر چشمم جمالش
بود از هر گلی رنگین کمان تر


امید وصل او در روز محشر
کند هر عابدی را قدردان تر

1404.09.16 14:45 "یسار"

گل خوشرنگ آل الله ست زهرا 

گل خوشرنگ آل الله ست زهرا
به سان برگ گل، زیباست زهرا

قلم در دفتر صنعش مکرر
ولی در خلقتش یکتاست زهرا

۱۴۰۴.۰۹.۱۶. ۱۳:۱۳. "یسار"

همیشه دردی هست که دارویی برایش نیست 

همیشه دردی هست که دارویی برایش نیست
روزی، خسته دلی
روزی، درد فراق
روزی، درد ...

خلاصه نه درد تمامی دارد
نه بی قراری

۱۴۰۴.۰۹.۱۴. ۲۲:۱۲. "یسار"

در قلب من نوشته من عاشق حسینم

در قلب من نوشته من عاشق حسینم
در خاک من سرشته من عاشق حسینم

با هر نفس بگویم جانم حسین زهراست
با تک تک وجودم من عاشق حسینم

از دلبران عالم خوش چهره از حسین کیست
گفتم به روی خونین من عاشق حسینم

با جرم و هر گناهم، از خالق عذر خواهم
باشد اگر پناهم من عاشق حسینم

روح و روان خود را کاویدم و بگفتم
با روح و جان و ایمان من عاشق حسینم

تا نوح و کشتی او در موج سیل افتاد
گفتا به حی داور من عاشق حسینم

آدم به روی این خاک پا را نهاد و گفتا
از جنتت خدایا، من عاشق حسینم

روح‌الامین چو آورد وحی ولادت او
فطرس به ناله گفتا من عاشق حسینم

رخساره مه و ماه، چون در شفق بدیدم
زیبایی دو عالم، من عاشق حسینم


۱۴۰۴.۰۹.۱۳. ۱۰:۳۸. "یسار"

با عشق سخن نگو چنانی 

با عشق سخن نگو چنانی
چون گفتن قول لن ترانی

در قلب و دل نیازمندان
چون دانه گندم زمانی

از قامت سرو تو بلند است
هر روضه و جنت آنچنانی

جان و دل و من اسیر مویت
با من منشین چنان که دانی

ای مهر رخت غم دل ما
از نور رخت گرفته جانی

بر این دل خسته و مکدر
مرهم بنه ای طبیب مانی


۱۴۰۴.۰۹.۰۷. ۱۹:۴۲. "یسار"

بی تو مظلوم تر از کوچه گذر خواهم کرد 

بی تو مظلوم تر از کوچه گذر خواهم کرد
با دو دیده به در خانه نظر خواهم کرد

عادت بی کسی ام صحبت امروزی نیست
باز هم قصه تنهایی خود را ز بر خواهم کرد

باز می آیم و از تو خبری می گیرم
خوب می دانم همین باز ضرر خواهم کرد

تا بدانی که در این شهر ندارم همدم
من از این شهر بدان نیک سفر خواهم کرد

بارها توبه شکستم که ببینم رخ تو
من هم این بار از این توبه عِبر خواهم کرد

بوی پیراهن تو مانده در این کوچه بدان
به هوای تو از این گوچه گذر خواهم کرد

بی سبب نیست مرا باز تو مجنون خوانی
لیلی ام باز به دیوانه نظر خواهد کرد

۱۴۰۴.۰۹.۱۱. ۰۱:۰۴. "یسار"

تو در نزد خدایت بهترینی

تو در نزد خدایت بهترینی
به عالم فخر ایمان و یقینی

علمدارت به عالم فخر دارد
که مامش تربیت کرده چنینی

ابالفضلش علمدار شجاعت
کند در کربلا فخر آفرینی

رشادت را بود او سرور عشق
بود او مظهر علم یقینی

۱۴۰۴.۰۹.۰۸. ۲۲:۳۳ "یسار"

بهترین شعر من آن ابرو کمان دلیر است 

بهترین شعر من آن ابرو کمان دلیر است
چون شب یلدا سیاه آن زلف جان دلبر است

سرخی لعل لبش چون سرخی حب آنار
شهد شیرینی که بر لعل لبان دلبر است .


روی ماهش چون قمر، چشم بلورینش عسل
تاق ابرویش چلیپا چون کمان دلیر است .


عطر بویین تنش چون مشک و عنبر می دهد
با نسیم صبحدم، هر دم نشان دلبر است

۱۴۰۴.۰۹.۰۷. ۰۰:۲۴. "یسار"

دل من شد اسیر و مبتلا رفت 

دل من شد اسیر و مبتلا رفت
بیابان را چو موسی در صلا رفت

زلیلخا چون به یوسف گشت عاشق
ز عشق او به زندان بلا رفت

غم عشقش فزون از طاقتش بود
اسیر و زخمی دل بر ملا رفت

ترنج و دست و پا ببرید آن سان
به بزم عاشقی هم در فنا رفت

همه دارایی اش را داد آن دم
به عشق یوسفش بین تا کجا رفت

خریدار غمش چون بود هر دم
ز نیل حادثه تا انتها رفت

رها کرد از همه زندان دل خویش
رها گشت و به اوج اعتلا رفت

چنان بود عاشق معشوق یوسف
که از دست زلیخا تا خدا رفت

دل من خون شد و در وادی عشق
گریزان شد ز غم تا کربلا رفت

۱۴۰۴.۰۹.۰۷. ۰۹:۴۵. "یسار"

تلخ ترین قهوه دنیا دلم 

تلخ ترین قهوه دنیا دلم
رشک بر این قصه تنها دلم

صورت ماهت به نظر در گذشت
اشک شده سوژه شبها دلم

آتش عشقت به خرابات شد
در پی دیدار تو شیدا دلم

اشک ببارید ز ابر دو چشم
تلخی این بارش تنها دلم

سوختم از هجر رخ ماه تو
حوض قلم لوح رخ آرا دلم

جنگ دل و دین شده آفت به جان
در گذر از آفت دنیا دلم

صبر کن ای آنش سوزان عشق
آب بزن بر لب دریا دلم


۱۴۰۴.۰۹.۰۶. ۲۳:۳۸. "یسار"

ماه رخی از سر ایوان گذشت 

ماه رخی از سر ایوان گذشت
بر دل بیچاره تنها نشست

رنج و غم عشق خرابش نمود
عهد دل از عالم دنیا گسست

ناله کنان در طلب روی ماه
در پی لیلای دل آرا گذشت


معتکف کوی دلارام شد
چشم بر این عالم فانی ببست

مست خراباتی می را ببین
با دل شیدا به میستان نشست

چشم خمارش چو‌ رخ یار دید
از می ساقی قدحی باده بست

مست بود و پخته شد و سوخت دل
تا به در درگه لیلا نشست.
۱۴۰۴.۰۹.۰۶. ۲۳:۲۹. "یسار"

ای گل خندان تو را بر کوی یارم می برم 

ای گل خندان تو را بر کوی یارم می برم
تا بداند عاشقم آن یار سیمین دلبرم

در زمین دل بکارم گل برای دیدنش
تا ببارد آسمان از ابر چشمان ترم

بلبل از شوق وصال گل دهد صد نغمه سر
من ز رشک گل هزاران ناله دارم لاجرم

برگ برگ روی گل دارد ز عطر تو نشان
می برد بوی تو را آنگه نسیمی از ارم

می شود. عالم معطر از وجودت نازنین
من همه ناز تو را با یک سبد گل می خرم

شوق دیدار رخت کرده مرا شیدای عشق
من به عشق روی تو از هر کسی اولاترم

با وفای عهد دیرین پای بر فرقم بنه
تا ز هجران رخت آسان از این غم بگذرم

شاهدی آرم که در عشق تو می سوزد دلم
تا به خاکستر نشیند این تن رنج آورم


۱۴۰۴.۰۸.۰۶. ۲۳:۱۸. "یسار"

تا غرق تماشای دو چشمان نگارم 

تا غرق تماشای دو چشمان نگارم
چون ابر بهاران ز غم از دیده ببارم

با زلف کجش برده ز عالم دل و انگار
چشمان سیاهش شده چوانان شب تارم

در بند دو گیسوی سیاهش شده این دل
با هجر رخش برده ز دل صبر و قرارم

من مزرعه داری شده ام کز سر اجبار
ماندم که در این مزرعه دیگر چه بکارم

آفت زده بر گلشن این مزرعه انگار
آتش زده بر خرمن من صبر و قرارم

آهوی من از مزرعه عشق حذر کرد
باید که به دام دل خویشش بشکارم

۱۴۰۴.۰۹.۰۶. ۲۲:۵۱. "یسار"

در دلم لیلا نشسته با چه ناز 

در دلم لیلا نشسته با چه ناز
می کنم بر درگهت راز و نیاز

ای خدای عشق و ایمان و امید
شو مرا از درد عشقش چاره ساز

بهر درد عشق درمانی فرست
گشته تکبیر قنوتم در نماز

شاهد این ادعای قلب من
این رخ زردم بود ای بی نیاز

اشک در چشمان من سیلاب خون
آتشی بر قلب زارم سوز و ساز

یا رهایم کن از این درد فراق
یا وصالش را نما بر من جواز

رحمتت را از تو خواهم ربنا
ای امیر عالم زیر و فراز


۱۴۰۴.۰۹.۰۴. ۲۰:۱۱. "یسار"