شبگرد تنها مانده را، دیگر نمی خواند کسی
داد از دل هجران زده، داد از همه دلواپسی

من در سکوت درد خویش، می نالم و خاموشمی
شاید بگیری دست من، شاید به فریادم رسی


در سوگ مرگ قاصدک، باران نمی بارد مگر
خشکیده در دامان دشت، گلهای خوب اطلسی

بیداد می کوبد به در، تا خون بریزد هر سحر
دنیا دگر نارد ثمر، در گل ستان غم بسی

شهد و شکر آرد اگر گلواژه های شعر من
خاموش گوید مدعی، او بی غم است از هر کسی

۱۴۰۴.۰۹.۲۵. ۱۹:۳۸. "یسار"