ماه رخی از سر ایوان گذشت
بر دل بیچاره تنها نشست

رنج و غم عشق خرابش نمود
عهد دل از عالم دنیا گسست

ناله کنان در طلب روی ماه
در پی لیلای دل آرا گذشت


معتکف کوی دلارام شد
چشم بر این عالم فانی ببست

مست خراباتی می را ببین
با دل شیدا به میستان نشست

چشم خمارش چو‌ رخ یار دید
از می ساقی قدحی باده بست

مست بود و پخته شد و سوخت دل
تا به در درگه لیلا نشست.
۱۴۰۴.۰۹.۰۶. ۲۳:۲۹. "یسار"