تو در نهان من آشکارترین پدیده ای

تو در نهان من آشکارترین پدیده ای

۱۴۰۲.۰۸.۰۳. ۱۵:۰۹. "یسار"

می بوسمت در کوچه های خیال

می بوسمت در کوچه های خیال
و می بویمت در باغهای پر قیل و قال
شاید پرنده ای پر بکشد سوی من 
و بوی تو را همراهش بیاورد
شاید.
1400.11.09  13:42  "یسار"

بس که دلتنگ شدی بار سفر را بستی

بس که دلتنگ شدی بار سفر را بستی
دل از این عالم و از عالمیان بگسستی
مهربان بودی و لبخند قشنگت بر  لب
به عمو جان سفر کرده مان پیوستی
ما که از داغ غمش در غم و هجران بودیم
اشک بر دیده نشاندی و ز غمها رستی
شوخ طبعی تو مانده است عمو بر یادم
دل بشکسته ما  باغم  خود بشکستی
تو که آرام ترین عموی ماها  بودی
ز غم و رنج همه عالم فانی رستی
از خدا می طلبم بهر تو الطاف زیاد
مهربان بودی و بر مهر خدا پیوستی
تو خودت خان کرم بودی و در نام کرم
با کرامت به دل جمله ما بنشستی
 ۱۴۰۰.۰۸.۱۹.  ۱۵:۳۶. "یسار"

 

در فراق عموي عزيزم كه بيست روز بعد از عموي بزرگم به ديدار حق شتافت

دلم دیدار می خواهد

دلم دیدار می خواهد
از آن دیدار نابی که 
نفس را تنگ می سازد
درون سینه ام‌اما 
قفس می سازد این تن را
برای روح مشتاقم
ز پروازی به اوج خویش
به آن بی انتهای ناب
شکفتن های بی پایان

۱۴۰۰.۰۲.۰۵  ۱۶:۰۵  "یسار"

گربه بیچاره گناهش چه بود

گربه بیچاره گناهش چه بود
کز پی آن موش مجازی دوید
شاید از این معرکه جان در برد
یا که سگی شام و نهارش کند
آنکه چنین زار کشد گربه ای
او نبود آدم خوش چهره ای
باید از این دست حریفان رهیم
از دل حیوان نه که ما آگهیم
وای اگر ناله و زاری کند
خالق او دست به کاری زند

1399.12.02  14:53  "یسار"

خاک پاکت سرمه چشمان من

خاک پاکت سرمه چشمان من
ای سهند سر بلند ایران من
ای جوانانت غیور و سر بلند
ای نسیم رحمتت بر جان من
دشمنانت سر به زیر از هر مصاف
در مصاف قرنها با جان وتن
ملتی داری صبور و پر خروش
ای غریو نام تو دشمن شکن
نام تو آرام جان مردم است
می ستایم نام تو در هر سخن
مستی افزا آب پاک چشمه هات
سر بلند است کوهسارانت وطن
جان و تن در راه ایمان می دهیم
ای سهند سر فراز مهد کهن
آبشارانت فرود آید همی
جان ببخشد بر زمینت ای وطن
شادم از امنیت و آرام تو
از سهلشوری مردانت وطن
بوسم این خاکت که گلگون می شود
از خط سرخ جوانانت وطن
۱۳۹۸.۰۷.۱۸  ۲۳:۵۲  "یسار"

مشاعره با کونول

مینویسم نام تو این واژه ها گل میکنند
از تبار یاسمن هایی و خود گل واژه ای

"کونول"

 

می نویسم نام تو لبریز از تو می شوم

ای که نامت بر لبم لبریز کل واژه هاست.

"یسار"

غزل خوان شما گشتم و مسرورم من
بر درگه ارباب غزل، مورم من
پیک مینوشم و مشعوفم و در رقص و سماع
زین چنین طبع روان یکسره مسحورم من
ویرانه بُدَم، همچو یکی کوخِ خراب
اعجاز سخن دیدم و معمورم من
در دیاری که خلایق همه غربت دارند
با اهالی ادب یارم و مشحورم من
جان به قربان عزیزی که به لطف و کَرَمش
از غم و غصه و اندوه جهان دورم من

نرگس_چ "کونول"   ۱۳۹۷/۱۰/۲۳

سلام اولسون سنه ای یار جانی

سنه قوربان اولا بیر ناتوانی

عزیز لرم سنی هر دم گورنده

گوزوم یاشار سنی گورموش زمانی

جوانلیق یادیما دوشر منیم تا

گورم سندن اثر یا بیر نشانی

خدا دان چون منه لطفی چاتیبدیر

که آشنا الولام سن تک جوانی

اوپم بیر او دوداغلاردان من ای کاش

که منیم تک اوخور شعری نهانی

1397.10.23  12:38  "یسار"


سلام روزگاران میگذرد و مرا در تمنای دیدارت چنان مشتاق تر می کند که ، اشتیاق کودک به مادر خویش حال که چنین آتشی بر دل من افروختی ، بیا و تفقدی کن و آب حیاتی بیاور تا فرو بنشانم این آتش فروزان را رخسار بنمای تا التیام بخشد بر درد جانکاه اشتیاق و صبوری تا مرهمی باشد بر زخم دلی که از کلامی بر جانم می نشیند ای تمنایی ترین گوهر هستی . ای محبوب ترین . ای خورشید غزل های دل خسته  ایام. روزگارت روشن ، دلت شاد . کامت شیرین . نام و یادت زیبنده زبان قاصر من

"یسار"

سپاس از لطف بی پایان یزدان
عنایت کرده یارانی چنین جان
سپاس از مهرتان ای مهربانم
شعف را کرده ای مهمان جااانم
"کونول"

سلامت می کنم باشی سلامت

دلم کرده تمنای کلامت

اگر آیی سخن سازی کنارم

شوم شاید زمانی میهمانت

دلم آسوده از غمهای عالم

نگردد تا نگویی نیک و نامت

 

1397.10.24  14:58  "یسار"

       

      سلامت می کنم باشی سلامت
 دلم کرده تمنای  کلامت
 اگر آیی سخن سازی کنارم
 شوم شاید زمانی میهمانت
 دلم آسوده از  غمهای عالم
 نگردد تا نگویی نیک و نامت

       1397.10.24  14:58   "یسار"

سلام به به.. چه جالبه مصاحبت با کسی که در جواب هر حرفی یه شعر ناب در دست داره و مثل یه برگ برنده رو میکنه....

"کونول"

 

سلام ای مونس تنهایی من

سلام ای شاهد زیبایی من

به دل دادن دل ما کرده عادت

سلام ای علت شیدایی من

تو را تبریز باشد مام میهمن

مرا با خود ببر زیبایی من

 

1397.10.25 10:15  "یسار"

 

سلامت میکنم ای شورِ شیرین
تو ای زیباترین همراهِ دیرین
هزاران درد باشد جان ما را
تویی تنها علاجِ درد مسکین
"کونول"

سلامی ای نو گل باغ نهانی

سلام ای نرگس باغ جنانی

تویی آرامش درد نهانم

تویی چون سوسن و گل ارغوانی

به کویت گر گذر افتد مرا باز

کنم تسلیم جانم را به جانی

1397.10.25  11:18  "یسار"

باران شو و از کرامتت سوی من آی
خشک است کویر دل، بیا، سوی من آی

 

"کونول"

 

ای شبنم صبح دم لبم را تر کن

وین حال مرا ز حال خود بهتر کن

آسوده نما دل پر از درد مرا

هر آنچه دانی خوش است آن بر کن.

 

1397.10.25  10:59  "یسار"

ای جانِ جانِ جانِ من
ای رونق بُستان من
بنما رُخِ تابان خود
روشن شود چشمانِ من
هرگز نباشم مضطرب
باشی اگر سامانِ من
ای ناز چشم نافذت
هم درد و هم درمان من
باز آ به لطف مقدمت
گلشن شود زندان من

 "کونول"     ۱۳۹۷/۱۰/۲۵

ای در گلستان دلم ، تنها گل خندان من
چون یوسف مصری ، چنین افتاده در زندان من
زیبا تر از زیبا تویی ، آن قامت رعنا تویی

مونس به جان ما تویی ، ای جان جان جان من

مخمور روی لیلی ام ، افتده اندر سیلی ام

زنهار از این تنهایی و تنهاترین جانان من

روشنگری های تو را ، برگیرم از باد صبا

ای رونق بستان دل ، ای نغمه نالان من

اینک صبوری نایدم ، چون داغ دل افزایدم

هجرت چنین کرده مرا ، آتش به آتش دان من

من فاش گویم قصه را ، گشته ملول از  غصه ها

ای مرهم جان و تنم ، ای رونق بستان من

مجمر به آتش بر بزن ، دستی بر این آتش بزن

پروانه وش در انجمن ، شمع رخ ماهان من

من شاکرم لطف خدا ، روی تو را کردم عطا

از بذل جان نبود ابا ، گر طالبی تو جان من

 

1397.10.25  11:56  "یسار"

 

 

بنازم سرخوشی های شما را حضرت والا
تراوش های شور انگیز آن طبع بلند بالا

"کونول"

 

این همه شهد و شکر از قلم صنع خداست

ورنه عنقا به چمن نغمه و سازش چون است؟

1397.10.25  12:36  "یسار"

مشاعره ای با شاعری شکیبا

شروع مشاعره :

---- زمان
00:58 25/10/1397

روزگاران میگذرد و مرا در تمنای دیدارت چنان مشتاق تر می کند که ، اشتیاق کودک به مادر خویش

حال که چنین آتشی بر دل من افروختی ، بیا و تفقدی کن و آب حیاتی بیاور تا فرو بنشانم این آتش فروزان را

رخسار بنمای تا التیام بخشد بر درد جانکاه اشتیاق و صبوری تا مرهمی باشد بر زخم دلی که از کلامی بر جانم می نشیند

ای تمنایی ترین گوهر هستی . ای محبوب ترین . ای خورشید غزل های دل خسته  ایام.

روزگارت روشن ، دلت شاد . کامت شیرین . نام و یادت زیبنده زبان قاصر من

1397.10.24  09:02  "یسار"

او:

طی زمان کن ای فلک ، مژده وصل یار را
پاره ای از میان ببر ، این شب انتظار را

----

تاب و توان من شده چهره گلفشان تو
تا که به چهره ات کنم ، نظر برد غبار را

او:

چون "آفتاب " شوم آتش و زگرمی دل
چون ذره ها همه را مست و عشقباز کنم

----

خطاب آمد مرا در دل نهانی

چرا آخر مگر گنج زمینم؟

او:

شوری دارم که بر نتابد گردون
شوری که به خواب در نبیند مجنون

این کمینه ایست از سینه دوست
تا سینه پا دوست چون باشد چون؟

مولانا

----

از شور تو در عالم ، شور دگری برپاست
از چیست زهر شوری ، شور دگری زاید؟

او:

امشبی را که دلم ، محو تماشای تو بود
در پس پنجره ی چشم ترم جای تو خالی

-----

هر شب نظرم سوی تو باشد به تماشا
شاید نظری بر من بیچاره نمایی

او:

زین دو هزارن من و ما ، ای عجبا ، " من چه منم؟"
گوش بنه عربده را ، دست منه بر دهنم

چونکه "من از دست شدم" ، در ره من شیشه منه
ور بنهی ، پا بنهم ، هر چه بیابم شکنم

مولانا

-------

شکوه مکن از دل زار ، برده ای ام صبر و قرار
تا تو بیایی به برم ، خویش ندانم که منم

 

او:

اهل دردی که زبان دل من داند نیست
دردمندم من و یاران همه بی دردانند

شهریار
------

درد دارم من ز بی دردی آدمهای شهر
گر که بی دردی چنین باشد ز درد خود خوشم

او:

سرمایه عمر آدمی یک نفس است
آن یک نفس از برای یک همنفس است

با همنفسی ، گر نفسی بنشینی
مجموع حیات عمر آن یک نفس است.

ابو سعید ابوالخیر
-------

من  هم نفس می خوانمت ، از جان و دل می خواهمت
گر خود مرانی از درت ، جانا به خود می خوانمت

او:

آمد به خیالم رخ زیبای تو ای دوست
بر کنج دلم ، خنده و یادی ز تو ای دوست

ای روشنی نور دو  چشمم ، همه عشق
با خاطره های تو کنم زندگی ای دوست

ما را چه ثمر این همه شعر و غزل و عشق
وقتی که نباشد خم ابروی تو ای دوست

تا رخ ننمایی همه عالم به فنا رفت
ما را که خدایی و مرا بندگی ای دوست

هر گوشه این شهر ز تو خاطره ای هست
حالا من و تنهایی و در ماندگی ای دوست

------

از عشق و سودای رخت جانم به لب آمد چنین
گر رنج عالم می دهی ، من دوستت دارم همین

او:

عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر

عجبا هیچ نیرزد که بی سیم و زرم

------------

از رز و سیم نیاید هنر عشق که ما را
چون سیم و زری نیست همی بی هنرم خوانند.

او:

به م حفلی که تویی ، بس که رفته ام از خویش
گمان برند حریفان که جای ما خالی است..

-----

جای تو در کنج دل و عالم از آن خالی است
حضور تو در برِ ما مایه خوشحالی است

او:

در بدرم ، در سفرم ، عاشق و دیوانه سرم
ناله به چشمان ترم ، واله و ویرانه سرم
دلشده کوی تو ام ، دار به گیسوی تو ام
مست تن و بوی تو ام محو لب و روی تو ام
جزتو به کس بر حذرم ، گر که روم در خطرم
ناز نگاهت نظرم ، هیچ مگو رهگذرم

----
راه نباشد مرا جز سر کویت روم
گر که مرا می برد سیل خروشان عشق

او:

صبوری کردم وبستم ، نظر از ماه سیمایی

که دارد چون من بی تاب ، هر سو نا شکیبایی

به ناکامی دور روز دیگر از کوی تو خواهم شد

به چشم لطف بین سوی من ا مروزی و فردایی

-----

گر بروی همره راهت شوم

باز بمان جام جهانت شوم

عذر بنه گر چه کلام قاصر است

وقت سحر حرف تمامت شوم

 

او:

در دیده کور آینه را قیمت خشت است

وز نغمه داود چه شد قسمتِ کر هیچ

--

گوش شوم هوش شوم ، وین همه مدهوش شوم

نغمه بده نغمه مرا ، خالی و مدهوش شوم

 

پایان مشاعره:

01:40  1397.10.12 

هارمونیک این شعرها

هارمونیک این شعرها

در دستان توست .

دلی که داده ام جانا
 به آهنگی خوشش
 بنواز
۱۳۹۷.۱۰.۱۲  ۱۳:۳۵  "یسار"

نشتر حلمت خدایا برگشا

نشتر حلمت خدایا برگشا
زخمه ای  بر زن به دلهای خطا
از گناه و معصیت پاکم نما
خود برون کن کوکب لطف وعطا
باز بنشان بر دلم مهر و مه ات
تا نمایم حمد تو یا ربنا
خویش سازم بنده درگاه تو
بر بخوانم در سحرگاهان دعا
جلوه سازم نوری از کنج زمین
بر ملائک تا ببینند در سما
روح ایمانم به دستان تو باد
تا نشانی بر دلم عفوت شها
تیغ حلمت گردن خشمت زده
چون بگویم شکر این نعمت تو را
گر بجنبانی سر یک سلسله
می بجنبد قاقله در انتها
روز وشب باید که باشم شاکرت
رهنمون کردی به درگاهت مرا
خود مرا چون یوسفت در چاه کن
تا که گردم آگه از لطف و عطا
می نگارم یاد تو بر کنج دل
تا نباشد غیر نامت مر مرا
شکر گویم که مرا آموختی
لذتی دادی مناجات و دعا
تا بگیرم انس و الفت در برت
چاه شیطان را نسازم خویش راه
این چنین لطفی که بر ما کرده ای
کی توانم شکر گویم ربنا
1397.10.11  11:52  "یسار"

ای بی تو شبم تار

ای بی تو شبم تار و دلم زار و سرم بار و تنم خار و سرّم جار و همه دار و ندارم پس دیوار
۱۳۹۷.۰۹.۲۵  ۱۷:۲۳  "یسار"

راه علی و آل علی تابنده است

راه علی و آل علی تابنده است
یاران علی دین و خداشان زنده است
ای همسفران به گوش باشید که باز
مهر رخ مهدی به جهان تابنده است.
۱۳۹۷.۰۹.۲۲  ۰۸:۲۵  "یسار"

متنی بر خلاف روال مرسوم

خلق  ترسند از تو من ترسم ز خود
از تو نیکی دیده ام از خویش بد

 

متن کامل شعر

https://ganjoor.net/attar/manteghotteyr/touhid/sh1/

کشور ما کشور دانایی است

کشور ما کشور دانایی است
بر همه چیزش توانایی است
مردم آن عالم و دانا وشند
به یاری و کمک بسی دلخوشند
وین صفت خوب و خداوند پسند
به دولت و مجلس و هر جا رسند
ما همه را اول صف می بریم
به مشکلات همگان می رسیم
دولت ما زین سبق اولی تر است
کشور همسایه به نوبت سر است
کشور غرب اگر شود بی ثبات
به صنعت و دانش و نظم و حیات
پیش رویم و به دادش رسیم
از همه چیز خرید بالا کنیم
گر که شود کارگر ما هلاک
چون که رسد سود به دولت چه باک
نظم نوین را که بباید ستود
به کد خدا دری ز هر ره گشود
هر که شود منفعل از این عمل
بی هنرش خوان که ندارد محل
"وین شکم بی هنر پیچ پیچ
"صبر ندارد که بسازد به هیچ"
"هر دم از این باغ بری می رسد
تازه تر از تازه تری می رسد."
1397.03.26 19:44 "یسار"

ای افتخار ملت و ایران زمینم

ای افتخار ملت و ایران زمینم
من در پناه امن تو دولت نشینم
روح سلحشوری تو دارد نشانی
از صولت و جانبازی ات در سر زمینم
تا چشم بیدار شبت ما را پناه است
هستی به سان قلعه ای فخر آفرینم
شادم که سرباز وطن ما را پناه است
با مرگ سرخش کهکشانی را قرینم
این جان نثاری و رشادت از حسین است
میراث تو  در جان و دل سرباز دینم
یکرنگی و این همدلی ما را نشان است
وحدت میان ما هراسی بهر کینم
راه رهایی از اسارت را چو دانی
شهد شهادت بهر هر سرباز دینم
از سرخی خون تو در خاک وطن باد
نیکو نشانی از رشادت در جبینم
ارتش به سان لشکری دشمن شکار است
با یاری اش خاک وطن  باغ برینم
از خون سرباز وطن لاله دمیده
بر تارک هفت آسمان رخشد زمینم
۱۳۹۷.۰۱.۲۸.   ۲۳:۳۱.   "یسار"

من خانه خرابم ، به عشق تو یا خالق عشق

من خانه خرابم ، به عشق تو یا خالق عشق
من دیده پر آبم به عشق تو یا خالق عشق
من جان به تنم نیست اگر هست بدان
از بهر رضای تو کباب است یا خالق عشق
من یک تنه پر شور و نوا بر خیزم
از بهر ندای من ناصر تو ، یا خالق عشق
از بس که به تنگ آمده جان در قفس تن
خواهم که ز هم درم تنم ، یا خالق عشق
لطف است چنین مهر سکوتی دارم
فریاد زدنم  بهر دعا ، یا خالق عشق
1396.10.12  11:16  "یسار"

گرفته آسمان دل ، از این همه مخاطره

گرفته آسمان دل ، از این همه مخاطره
چه گویمت چه  م

گرفته آسمان دل ، از این همه مخاطره
چه گویمت چه  می رسد از این همه مشاجره
زبان  به شکوه باز شد ، ز مردم وطن چرا
به عقل خویش بنگرید ، چرا کنیم مناظره
دست به دست هم دهیم ، عقل به عقل هم نهیم
دوا کنیم درد وطن به وحدت و محاوره
جوان جان نثار من ، رفیق تاجدار من
به همت و تلاش تو ، کنیم به خصم مقابله
1396.10.11 13:57  "یسار"

ی رسد از این همه مشاجره
زبان  به شکوه باز شد ، ز مردم وطن چرا
به عقل خویش بنگرید ، چرا کنیم مناظره
دست به دست هم دهیم ، عقل به عقل هم نهیم
دوا کنیم درد وطن به وحدت و محاوره
جوان جان نثار من ، رفیق تاجدار من
به همت و تلاش تو ، کنیم به خصم مقابله
1396.10.11 13:57  "یسار"

مظهر عشق ، صفا ،جود و  کمال است شهید

مظهر عشق ، صفا ،جود و  کمال است شهید
جلوه نور خدای متعال است شهید
یاد تو مظهر حق کی رود از خاطر ما
یاد ونام تو رهی سوی وصال است شهید
جان ما در غم هجران تو تنگ آمده است
بی گل روی تو جان ، عشق محال است شهید
نقد جان داده ای و جلوه حق را دیدی
نقد جان در ره عشق عین کمال است شهید
تو حمیدی و مجیدی و سعید
وصف تو وصف خدای متعال است شهید
----------------

در رثای دوست عزیز و دیرینم شهید مجید عسکری جمکرانی
۱۳۹۶.۰۹.۱۰. ۱۲:۰۲ "یسار"

دلنوشته . دور دور نزدیک نزدیک

گاهی آنقدر به تو نزدیکم که نه خویش را می بینم و نه تو را و نه مرا می بینی و نه خویش را .
می روم تا بلکه جای خالی ام برایت یاد آور حضورم باشد. این طوری برای هر دویمان بهتر است. حال خود دانی . من که نمیتوانم از تو خبری بگیرم . تو را نمی دانم.اصلا دل و دماغی برای حال پرسیدن مانده؟
۱۳۹۶.۰۸.۲۳.  ۱۴:۴۷. "یسار"

در دامن پر مهرت ای مادر چنانم

کز عالم و آدم من ابنجا در امانم

حالا که مهرت گشته افزون از دو عالم

من نام تو را می کنم ورد زبانم

سر زنده ام تا  سایه ات گسترده بر من

هر دم دعا گوی توام ای مهربانم

من خستگی های تمام زندگی را

با نام و یادت از دل خود می تکانم

مهر الهی گشته جاری از وجودت

تابنده بر عالم فروقت ، بی کرانم

هر صبح و شام از هر مهی تابان تری تو

این است که من با تو سپهری جاودانم(بی نشانم)

در عالم دنیا  مرا تا زنده کردی

سوز دعایت کرده همواره جوانم

من قدر لطف و مهر تو می دانم ای جان

گر چه پدر شد حامل رزق جهانم

صبری که تو داری و حلمی کز پدر هست

جان و تنم را میشود حصن زمانم

او میشود یک تکیه گاهی بر وجودم

تو میشوی چون برگ گل بر آشیانم

1396/03/25  23:55  "یسار"

ز یاران خوش  خبرهایی رسیده

ز یاران خوش  خبرهایی رسیده
به قلب مرد و زن خوش آرمیده
که نور و شوکت و عزت فراوان
ز پهنای جهان بر ما دمیده
بسی غم از دلیری های یاران
ز جان ملت ایران رهیده
چو مردان شجاع و قهرمانم
قدم بر خاک خرمشهر نهیده
شده گلگون تمام کوی و برزن
چو خون عاشقان بر گونه دیده
گل لاله بروییده به هر جا
ز دست مادران قد خمیده
کنون دشمن زبون و خوار گشته
به هر سو چون زبونان مرگ دیده
خوشا بر همت و مردانگی شان
حماسه در دل مان آفریده
شده فاتح به خرمشهر مظلوم
اگر چه تن به خون دل تپیده
خوشا بر غیرت و مردانگی شان
که بر ما عزت و دین آفریده
خدایا راهشان باشد مداوم
ره عشق و شهادت ، راه دیده
نما روزی مان ما هم در این راه
دهیم جان در ره دین وعقیده
ظهور منجی عالم به زودی
به مشتاقان رویش در رسیده
1396/03/03   9:00 "یسار"

خستگی

خستگی را هم باید زندگی کرد و هم تقسیم نمود . با همسفری که کوله بارش هم وزن یا حتی گاهی سنگین تر است. میدانی میزان تحمل آدمها را نباید با وزن کوله بارشان سنجید. باید با مردانگی شان برید و دوخت. مردانه بمان مرد. مادر. رفیق. آشنا. دوست. همسفر.
1396/00/02  11:26 "یسار"

ای در سرم هوای ، هواسیل باغ تو

ای در سرم هوای ، هواسیل باغ تو
ای خوابگاهم شده  ، کنج اتاق تو
تا می نوازی ام به نسیم ترانه ها
من بسته ام به دل همه اشتیاق تو
1395/11/28  11:05"یسار"

درون خانه ای پر سوز و سرما

درون خانه ای پر سوز و سرما
همه چشمان خود را دوخته بر راه
به راهی که ازآن آید عزیزی
عزیزی که ندارد خوف و پروا
عزیزی که قوی ، دشمن ستیز است
نبسته دل به نعمتهای دنیا
خمینی روح عشق و دین و ایمان
که روح تازه تابنده به جانها
همه را زنده کرده از فروغش
فروغی که شده روشن به دنیا
به ماه بهمن و ماه رشادت
قیامت کرده بر عالم چو برپا!
شهادت را سعادت نام برده
نموده این وطن زنده به هر جا
جوانان رشید و مومن  و پاک
به گِردش همچو پروانه هویدا
مهیای جهاد و جانفشانی
به راه اعتلای دینِ الله
خداوندا خودت یاریّ مان کن
که سر زنده برون آییم به فردا
1395 /11 21  12:30

خدا حافظ الا ای همرفیقان

خدا حافظ الا ای همرفیقان
دلم کرده هوای باغ وبستان
به کوی لیلی جان رهسپارم
به کویی که همه عشق ا ست و عرفان
به آن کرب و بلای عشق و ایمان
به منزلگاه عشق شاه خوبان
حسین بن علی نور هدایت
که بنموده جهانی را چراغان
من از این وادی ایمن گذشتم
که بسپارم سر و سودا به ایمان
بود ایمان و دین من حسینی
خداوندا مرا ده نور ایمان
دلم در غربت مولا بسودم
کنون  راه زیارت گشته آسان
به دعوت می روم من بر زیارت
خدا روزی نما جمله رفیقان.
1395/7/29 14:04

بربسته ای یک کوله باری از رشادت

بربسته ای یک کوله باری از رشادت

راهی شدی بهر سفر سوی شهادت

ازکوه و  دشت ،از روی دریاها گذشتی

خود را رساندی سرزمین شور وغیرت

آنجا که مظلومان عالم در نبردند

او رفته تا جوید بسی عشق و سعادت

عاشق ترین مردان این عالم دراین روز

بگشوده بال و پر برای استقامت

آن مهدی با سیرت و روی درخشان

همواره بودش آرزو او را شهادت

در دل سپرده مهر مولایش علی را

در سیرتش مولا صفت دارد رشادت

بازی شکاری که برد حمله به دشمن

تکفیر را کرده زبون مرد شجاعت

یارب نما روزی که باشیم همرهش تا

یابیم فیض استقامت تا شهادت

1395/07/27   10:21

شیران بیشه،جمله دشمن شکاران

شیران بیشه،جمله دشمن شکاران
نیکان روز و جملگی از رستگاران
پیمان خون بسته ،به روز صلح و ایمان
چابک سواران ،جمله ی هنگامه داران
بر خود ببستند تیر و ترکش ،نور قرآن
با یک خروش حیدری ، همت مداران
دشمن زبون از همت و مردانگی شان
تا بر صف پیکار با دشمن چو شیران
در آرزوی دیدن یار و شهادت
بر دوستان گشتند امید،امیدواران
رفتند در پیکار دشمن بی غم خویش
دلها پر از شوق شهادت، نور ایمان
شبها عبادتگاهشان پر نور می شد
در روز رزم عاشقی مردان میدان
با رهبری و همت پیری خمینی
بگشوده راه عشق را سوی جماران
بانگ انا الحق بر زده در عصر غیبت
دلها پر از شوق ظهور مرد ایمان
1395/0/01

19:20

نسلی که جنگید،نسلی که لرزید

نسلی که جنگید،نسلی که لرزید
گویا که امروز،از غصه خشکید
از غصه های درد و غم و رنج
بااین که دیروز،چون ابر غرید
او رفته بود و تن را سپرده
بر آتش و خون،بر تیر و تردید
بر انفجار و بر بارش تیر
برگاز خردل ،بر ناله بید
برگفته های بی شرم مردم
برکینه های قومی که کوچید
آن هم دمی که ماندن شرف بود
آن هم دمی که دشمن خروشید
حالا که اوهم باز آمد از راه
از حرف مردم صد باره لرزید
تنها شده باز در کوی و برزن
در این حوالی ،شاید که فهمید
سالی که نیکوست ، دارد بهاری
آنهم بهاری ، از نور و امید

1394/12/15  12:39