یک بار دگر فصل خزان آمد و.رفت
یک بار دگر فصل خزان آمد و.رفت
برگی ز کتاب عمرمان آمد و رفت
لازم شده از غم دل آسوده شویم
چون عمر گران، باد خزان آمد و رفت
در هجر رخت فصل شبابم سر شد
از دولت غم، شاد گمان آمد و رفت
از وعده دیدار من و تو ای جان
صد ماه گمان جان جهان آمد و رفت.
۱۴۰۴.۰۹.۲۹. ۲۰:۳۳. "یسار"
+ نوشته شده در شنبه نهم خرداد ۱۴۰۵ ساعت 14:59 توسط علی
|
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا