یک بار دگر فصل خزان آمد و.رفت
برگی ز کتاب عمرمان آمد و رفت

لازم شده از غم دل آسوده شویم
چون عمر گران، باد خزان آمد و رفت

در هجر رخت فصل شبابم سر شد
از دولت غم، شاد گمان آمد و رفت

از وعده دیدار من و تو ای جان
صد ماه گمان جان جهان آمد و رفت.

۱۴۰۴.۰۹.۲۹. ۲۰:۳۳. "یسار"