گریه دل را که بیند جز حبیب
بار الها سوی تو ام من یجیب

تا تو را خوانم به هنگام سحر
بر مشامم می رسد یک بوی سیب

بر سرم سودای با تو بودن است
ای وصالت مایه قرب حبیب

جسم و جانم بر سر شوق آمد از
بردن نام قشنگت ای طبیب

ماه و‌ مهر آسمان دارد نشان
از رخ زیبای دلدار نجیب

از می روی مه ات مستم نما
تا رسم بر راحت جان از شکیب

۱۴۰۴.۰۹.۲۱. ۱۰:۱۰. "یسار"