"سلسله موی دوست حلقه دام بلاست"
"سلسله موی دوست حلقه دام بلاست"
بند شده بر پای ما، صد گره زلف دوتاست
"گر به همه عمر خویش با تو بر آرم دمی"
حاصل عمرم دمی ، باقی عمرم فناست
"گر برود جان ما در طلب وصل دوست"
بیشترین تحفه ای کاه تر از جان ماست
"دلشده پای بند گردن جان در کمند"
کیست کشد پای را، زان که چو بند بلاست
"دعوی عشاق را شرع نخواهد بیان"
خود رخ زردش ببین، خویش گواه شماست
"مایه پرهیزگار قوت صبرست و عقل"
صبر چه سازد بر آن، کو همه صبرش فناست
"مالک ملک وجود حاکم رد و قبول"
جور کند بنده را ، لطف شهی در وراست
"تیغ برآر از نیام زهر برافکن به جام"
دست نگیرد منش، شکوه نسازد کلام
"گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهر"
ای تو خداوندگار، حکم بفرما رواست
"هر که به جور رقیب یا به جفای حبیب"
گر شکند عهد را، راهروی بی وفاست
"سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوست"
گر که دعایی بود، یا که ملامت رواست
"جان که رود هر دمی در طلب وصل دوست"
نیست بهایی ورا، تحفه درویش راست
"گربزنندم به تیغ، در نظرش بی دریغ"
زهره ندارم که باز، خویش بگویم چراست
1401.04.07 10:37 "یسار"
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا