تا غرق تماشای دو چشمان نگارم
تا غرق تماشای دو چشمان نگارم
چون ابر بهاران ز غم از دیده ببارم
با زلف کجش برده ز عالم دل و انگار
چشمان سیاهش شده چوانان شب تارم
در بند دو گیسوی سیاهش شده این دل
با هجر رخش برده ز دل صبر و قرارم
من مزرعه داری شده ام کز سر اجبار
ماندم که در این مزرعه دیگر چه بکارم
آفت زده بر گلشن این مزرعه انگار
آتش زده بر خرمن من صبر و قرارم
آهوی من از مزرعه عشق حذر کرد
باید که به دام دل خویشش بشکارم
۱۴۰۴.۰۹.۰۶. ۲۲:۵۱. "یسار"
+ نوشته شده در شنبه نهم خرداد ۱۴۰۵ ساعت 14:48 توسط علی
|
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا