سپرده تن به خاک تار صحرا
به جا مانده تنی عریان ز مولا
شده شق القمر ماه منیرش
فتاد آتش به بزم آل طاها
علی اصغر گل نشکفته او
عطش کرده و را بی تاب لیلا
چو زینب در میان قتلگه دید
برادر را به خون غلطان به صحرا
بگفتا ای برادر شد اسیری
مرا دیگر عیان بر دست اعدا
فراق روی تو باور ندارم
که می آید سر بالای نی ها
بخوان قرآن ز بالای بلندی
دلم آماج غم گشته خدایا
بشوران عالم تاریک و ظلمت
تو روشن کن دل ما را به هر جا
کنون بار سفر بستیم و رفتیم
بمانده بر زمین تنهای تنها
شکفته در دلم نور امیدی
که آیم روزگاری سوی صحرا
بشویم خاک پاکت با سرشتم
بنوشم از لب کودک لبنها
علی اصغر بود ماه منیری
جهان روشن کند نور رخش را
به بزم عاشقی قربان شدی تا
شود آزادگی اوج عملها
بود ماجور درگاه الهی
هر آنکس راه ما پوید به دنیا
ره ما راه دین، راه یقین است
خداوندا هدایت کن بر این راه
هماره در صراط مستقیمت
علمدار حسین باشیم به هر جا
1400.02.28 09:58 "یسار"