به نام بهترین ارباب عالم

به نام بهترین ارباب عالم
خداوندی که از دلها برد غم
فرستادش رسول وحی خویشش
به سوی احمد و محمود یک دم
بگفتا ای پیمبر چشم بگشا
تو را کوثر عطا کردیم دمادم
تو را زهرا بود صد چشمه نور
بود باغ ولایت را همدم
کنون قربان بده در راه دادار
نما شکر خداوندت دمادم
همان کس که تو را ابتر بگفتا
خودش ابتر بود در هر دو  عالم

1400.02.28  10:39  "یسار"

ای کاش در این میکده یک منگ نباشد

ای کاش در این میکده یک منگ نباشد
لولی وش و بی عار و دل تنگ نباشد
خالی شود از جنگ و جدل کل ممالک
فریاد، زد و خورد، بجز ننگ   نباشد

۱۴۰۰.۰۲.۲۷  ۲۳:۴۶  "یسار"

سپرده تن به خاک تار صحرا

سپرده تن به خاک تار صحرا
به جا مانده تنی عریان ز مولا
شده شق القمر  ماه منیرش
فتاد آتش به بزم آل طاها
علی اصغر گل نشکفته او
عطش کرده و را بی تاب لیلا
چو زینب در میان قتلگه دید
برادر را به خون غلطان به صحرا
بگفتا ای برادر شد اسیری
مرا دیگر عیان بر دست اعدا
فراق روی تو باور ندارم
که می آید سر بالای نی ها
بخوان قرآن ز بالای بلندی
دلم آماج غم گشته خدایا
بشوران عالم تاریک و ظلمت
تو روشن کن دل ما را به هر جا
کنون بار سفر بستیم و رفتیم
بمانده بر زمین تنهای تنها
شکفته در دلم نور امیدی
که آیم روزگاری سوی صحرا
بشویم خاک پاکت با سرشتم
بنوشم از لب کودک لبنها
علی اصغر بود ماه منیری
جهان روشن کند نور رخش را
به بزم عاشقی قربان شدی تا
شود آزادگی اوج  عملها
بود ماجور درگاه الهی
هر آنکس راه ما پوید به دنیا
ره ما راه دین، راه یقین است
خداوندا هدایت کن بر این راه
هماره در صراط مستقیمت
علمدار حسین باشیم به هر جا

1400.02.28  09:58  "یسار"

شکوفا می شود باغ و بهاران می شود پیدا

شکوفا می شود باغ و بهاران می شود پیدا
دوباره در زمین غم، دمی بلبل شود شیدا
نگارین روی زیبای گل از هر باغ می روید
زمین بار دگر در خود ببیند رنگ سبزی را
به شور عاشقی اینبار ببارد ابر پر باران
بسازد تشنگان را در بیابان عدم هر جا
به سر شاخ درختان وطن صد سبزه می روید
در این وادی تنهایی، بود تنها خدا با ما
خدایی که جهانی را نموده خلق بهر ما
همو کرده جهان را خوش، نسیم آورده در صحرا
بیا ای یاور عالم، بکَن خار و گلی بنشان
به قلب خسته مردم، در این دنیای وانفسا
بزن شوری بر این عالم، به دست معجز خویشت
بزن شوری در این عالم، خروشان کن همه دریا
بیاور معجزی دیگر، به چشمان، نور بنمایان
که حق را و حقیقت را نمایان کن در این غوغا
بگو که رونق عالم، به عشق است و امید است و
مسیحا دم بیا یکسر، ببر خود تیرگی ها را
خدا را بر زمین اینبار نما حاکم امیر من
که دجّالی نموده باز، زمین را بند در غمها
فنا کن کد خدا ها را ، تو حاکم کن خدایت را
بر این عالم که می سوزد، میان آتش آنها
به خون درکِش ستمها را، بکن از ریشه ظلمت را
به نور انور خویشت، تو روشن کن جهانی را
نه کودک بی لبن ماند، نه بابی خون فرزندش
بپاشد بر فضای غم، به خون رنگین شود دنیا
امیری تشنه کامی را، کند اوج وفاداری
نه شاهی بر زمین افتد، ز صدر زین مرکب ها

1400.02.27 15:13 "یسار"

گل گلسِتان جهان با من است

گل گلسِتان جهان با من است
امیری هر انس و جان با من است
بیابان می شود باغهای انار
چه غم سبزی جان جان با من است
شکوهی در این دولت امروز نیست
شکوه جهان همچنان با من است
غروبی که خورشید را می برد
به تاق جهان کهکشان با من است
رسد روز فردا سر انجام خویش
که خلد برین در همان با من است
افق در نگاهم گره میخورد
که سرخی هفت آسمان با است
بسوزان دلم با شررهای خویش
که باغی میانه در آن با من است
اگر بت بسازی مرا ده تبر
که بشکستن بت در کیان با من ست

1400.02.27 12:33 "یسار"

ای نگهت جلوه آهوی تو

ای نگهت جلوه آهوی تو
دست من و دامن دلجوی تو
من رخ زیبای تو در کنج دل
می نهم و می روم از کوی تو
رند خرابات مغان گفت دوش
پرده نشینم! شب گیسوی تو
ره نبرد رهزن کلک خیال
جز به تمنای دو بازوی تو
قوس و قزح می کشد ابر بهار
تا به سر تاق دو ابروی تو
دامنم ار تر شود از سیل اشک
می بردم تا به سر کوی تو
جلوه کن ای انجم بالا سپهر
دل به تمنای رخ نیکوی تو

1400.02.25  13:36  "یسار"

نتابد نور ایمانی به جانی

نتابد نور ایمانی به جانی
نخواند تا حدیث لن ترانی
به بزم عاشقی یکدم قدم نه
که بینی جلوه های جاودانی

1400.02.25 10:26 "یسار"

امشب صدایم کن برایت قصه دارم

امشب صدایم کن برایت قصه دارم
از راز دلها قصه ای سر بسته دارم
میخوانمت با هر قنوتی در نمازم
در محفل گنجت غمی بنشسته دارم

1400.02.15  14:27  "یسار"

ادب آموز  ادب کیست اگر فاطمه نیست

ادب آموز  ادب کیست اگر فاطمه نیست
بهر ما چاره درد نیست اگر فاطمه نیست
آن  رخ نیلی و آن کودک در باطن خویش
بر علی یار و مدد کیست اگر فاطمه نیست
روزن کوی نکویش همه عالم را نور
روشنی بخش دلت کیست اگر فاطمه نیست
"کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود"
سنگ بر سینه مدد نیست اگر فاطمه نیست
مجمر جان من از بی کسی فاطمه سوخت
غیر در، یار و مدد کیست اگر فاطمه نیست
بر نبی بود پدر گرچه ورا دختر بود
شهر را روح به جِد نیست اگر فاطمه نیست
مادری می کند او شاه شهید عالم
تا ولا خون، مدد نیست اگر فاطمه نیست

1400.02.15  11:00  "یسار"

بر نردبان آسمان، پایی چو بالا می رود

بر نردبان آسمان، پایی چو بالا می رود
در این جهان بی کسی، جانی به جانا می رود
در هر قدم از این زمین، میگیردت ره توشه ای
بر اوج تاج بندگی تا عرش اعلا می رود
باید که با ایمان شوی، همراز با قرآن شوی
در نردبان عاشقی، عاشق کجاها می رود
باور کن این الهام را، جامی بزن هر جام را
در قلب پاکت ای رفیق، باور به اعلا می رود
بر توسن نفس سکون، باید زنی صدها رَسَن
نفست بمیرد جان تو، روی سوی زیبا می رود
تا بر یقینت می رسی، یابی نشان بندگی
ای بنده محبوب من، راهت به بی را(ه) می رود
در دل نهی مهر رخش، گردد گلستان آتشش
در آتش عشق خدا، گلها چه زیبا می رود
ایمان شود کامل تو را، می ننگرد کاهل تو را
در شوق و زوق بندگی، جانها به جانا می رود.
دارد خدای مهربان، صدها چراغ آسمان
با نور زیبای مهان، خورشید جانها می رود
بنگر به خویشت یک دمی، تا سوز دل را مرهمی
هر قطره اشک شبنی، رودی به دریا می رود
باور کنی سیر و گذر، از عالم دنیا اگر
در مرگ جسمت جان تو  ، دانی  به اعلا می رود
عین الیقین برگیر و بین، جسمت رود سوی زمین
از عالم بالا ببین، جانت کجاها می رود
باور نما روز جزا، حشر تو در پیش خدا
 آندم که می بینی تو را، هر کس کجاها می رود
شوید اگر جسمت کسی،گیرد تو را دلواپسی
گر بر یقینی این چنین، شاید که فردا می رود
ستار عالم را ببین، کرده ز تو پنهان چنین
هر بد که کردی در زمین، فردا چه بینا می رود
باید که یابی چاره ای ، بر زورق بیچاره ای
مانند سنگ خاره ای، آتش به صحرا می رود
...

1400.02.15  10:05  "یسار"

آمد که مرا دل ببرد عقل مرا برد

آمد که مرا دل ببرد عقل مرا برد
دانی که چرا عقل و دل ما همه را برد
دانست که مخمورم و جامی به برم نیست
هم ساقی و هم می ، همه را باز چرا برد
درویش ترین بودم و یک دلق می آلود
بر تن که نپوشید همان خود همه را برد
روزی که بدین خانه ویران شده زد پای
هم خانه و کاشانه ما را به حرا(ج) برد
گاهی سخنم می شنود از پس دیوار
سر بر سر دیوار نهادم که سرا برد
مدهوش رخ ماه پریشان شده بودم
در حوض، به موجی شد و آن سنگ مرا برد
رخسار نکویت چو مهی بود به شبهام
ابری بزد و روی مه ات را به ورا برد
در خلوت من یاد تو و بود و می نابی
زد کوزه شکست و قدح و می گذرا برد
حالی که منم واله آن روی دل آرام
آرام مرا دید ، به کوهسار حرا برد
آن زلف شکن در شکن اش داد به بادی
صد موج بزد ساحل و ویران مرا برد
چون زورق بشکسته به روی یم موجم
آن زورق بشکسته ببین باز مرا برد

1400.02.15  09:15  "یسار"

هر دل غمزده اینجاست خدایی دارد

هر دل غمزده اینجاست خدایی دارد
دل  شب تا به سحر شکر و نوایی دارد
دل آلوده بدان درگه قدسی چو رود
می شود پاک گر آلوده ردایی دارد
ماه اگر در پس ابری رود از طلعت اوست
ورنه نور رخ هر چهره صفایی دارد
بوی مشک ختن و برگ گل و سنبله ها
در نسیم سحری عطر رسایی دارد
شهنه در شهر بزد بانگ بگیرند مستان
مستی عشق در این شهر بلایی دارد
با حریفان نشود چهره به هم در بکشیم
عاقبت چهره غمدیده خدایی دارد
"گوش اگر گوش من و ناله اگر ناله تو"
سخن دوست عجب لطف و صفایی دارد.
۱۴۰۰.۰۲.۱۴  ۲۲:۱۲ "یسار"
 

شب قدری بُد و قدرش علی بود

شب قدری بُد و قدرش علی بود
که نور حق ز رویش منجلی بود
نبودی بد دلان را طاقت نور
که کردی چشمه نور علی کور
ولیکن نور او هم شد علی نور
جهان را روشنی گشته همه دّور
علی نور ولای عالمین است
علی باب سلحشور حسین است
علی شد زنده در محراب خونین
برون شد از زمین آن نور کونین
علی بر جمله ی دلها امیر است
که مهر ماه او  دائم منیر است
علی بر باب جنت بار دارد
به روز داوری ها کار دارد
بود بر حوض کوثر ساقی عشق
دهد بر عاشقانش باده عشق
تحیّت گویدش او مومنان را
به جنت می برد خلق جهان را
علی راهش مسیر عشق و نور است
هر آنکس بی علی از عشق دور است
خداوندی که کرده جان او خلق
نموده دین حق را دین مطلق
علی یار و وصی خاتم او
علی بخشنده تر از حاتم او
علی بر کوثر عالم بود شوی
بود بر شهر علم عالمی کوی
علی بر  شهر علم حق بود در
علی بر پیکر هستی بود سر
علی نور است و اولادش منیرند
به دین خاتم خالق امیرند
خداوندا علی چون است تو دانی
همان که گفته ای او لن ترانی
نداند شان او را جز محمد(ص)
بود یار و وصی دین احمد(ص)
ندارد وصف او پایان یسارا
نما با دفتر شعرش مدارا
نمی از بحر اوصاف علی گیر
شده دفتر قلم در قافیه گیر
خدا داند که اوصاف علی چیست
علی تنها! خداوند جهان نیست

۱۴۰۰.۰۲.۱۴  ۱۲:۲۷  "یسار"
 

به خواب غفلت از فیضت بمانم

به خواب غفلت از فیضت بمانم
سحر را بی حضورت باز مانم
اگر لطفت نبارد بر منِ زار
دل بیچاره بر راهت نشانم

۱۴۰۰.۰۲.۱۰  ۱۲:۲۵   "یسار"

سحر بر درگهت آورده ام درد

سحر بر درگهت آورده ام درد
شده دلهایمان از غصه پر درد
اگر گرمای لطفت بر نتابد
جهانم می شود از غصه ها سرد

۱۴۰۰.۰۱.۰۹   ۰۵:۱۷  "یسار"
 

کسی از جنس بلور آمده اعجاز کند

کسی از جنس بلور آمده اعجاز کند
قلمی را بکشد قافیه پرداز کند
مسیح دست زند بر گِل آدم باری
پرنده از قفس جسم تو پرواز کند
۱۴۰۰.۰۲.۰۹   ۱۹:۲۷  "یسار"
 

‌دوستت دارم و از کنه دلت آگاهم

‌دوستت دارم و از کنه دلت آگاهم
گرچه دورم ز تو ای روشنی درگاهم
می سرایم غزلی وصف دو چشمان ترم
از غم هجر تو و درد و غم جانکاهم
خاطر آسوده بدار و ز غم هجر مرنج
که بود هجر رخت دولت خویش آگاهم
۱۴۰۰.۰۲.۰۹  ۱۵:۴۵  "یسار"
 

روشنی جان ما رونق بستان رسید

روشنی جان ما رونق بستان رسید
لطف خداوند جان حضرت رحمان رسید
مژده دهید باغبان، ختم رسولان عشق
نوگلی از باغ عشق، حُسن شبستان رسید
یوسف مصرش اگر روی نکو داده است
مولد باغ نبی، حسن فراوان رسید
نام حسن دارد و حسن جمالش نگر
بر همه کروبیان شاهد قرآن رسید
نور رخش ماه تاب، روشنی اش آفتاب
انجمنی را شهاب، از همه دوران رسید
از کرمش عالمی، زنده و جاوید شد
نور رخ انورش، راهبر جان رسید
جن و ملک در پی اش، نغمه سرا گشته اند
باغ نبی را نگر، گلشن دوران رسید
نور امامت نگر بر رخ نیکوی او
از  صدف خلقتش، لوءلوء و مرجان رسید
دست من و دامنش، از کرم خاندان
شاه  کریمان عشق، حضرت سبحان رسید.
۱۴۰۰.۰۲.۰۸  ۰۰:۵۰  "یسار"

دلم دیدار می خواهد

دلم دیدار می خواهد
از آن دیدار نابی که 
نفس را تنگ می سازد
درون سینه ام‌اما 
قفس می سازد این تن را
برای روح مشتاقم
ز پروازی به اوج خویش
به آن بی انتهای ناب
شکفتن های بی پایان

۱۴۰۰.۰۲.۰۵  ۱۶:۰۵  "یسار"

ای جاری ترین رود، ای رنگین ترین کمان

ای جاری ترین رود، ای رنگین ترین کمان
ای پرباران ترین ابر، ای استوارترین کوهسار
ای تابان ترین آفتاب، ای پر فروغ ترین ستاره شب
یلدای من،
هرگز از راهی که انتهایش رسیدن به توست باز نخواهم ایستاد و  نومید نخواهم شد
زیرا می دانم، زیباترین مقصد عالم هستی، جوار قرب توست. آن لحظه ای که مرا بر خویش بخوانی، بی هیچ تاملی پای در راه خواهم نهاد و به سویت بال خواهم گشود، تا در انتهای نیستی، به هستی جاودانت پیوندم و خویش را از هر تعلقی رها سازم، تا به بی انتهائی ات بپیوندم . ای اقیانوس ترین ژرفای عالم.
۱۳۹۹.۰۹.۲۸  ۲۳:۰۵  "یسار"
 

یارب به درگاهت بسی، آه و فغان آورده ام

یارب به درگاهت بسی، آه و فغان آورده ام
بهر خطا پوشی تو عیبی گران آورده ام
دارم امید و آرزو، بر من بماند آبرو
از آب روی گریه ام، سیلی روان آوروه ام
در هر سحرگاهان که من، بر خیزم از بستر دمی
از شوق دیدار رخت، رازی نهان آورده ام
خود راز میدانی و من، ناید که گویم یک سخن
خود آگهی بر حال من، اشک و فغان آورده ام
بر آستان درگهت، آورده ام دستی تهی
از بس سمن داری که من، یک یاسمن آورده ام
خار گل رخسار تو، شد بنده بیمار تو
بر آن طبیب مهربان، دردی نهان آورده ام

۱۴۰۰.۰۲.۰۳   ۱۱:۵۶  "یسار"
 

بنده زیبای من، جانی و جانان طلب

بنده زیبای من، جانی و جانان طلب
در سحر ماه مهر، مهر ز مهربان طلب
آمده ماه دعا تا  بخرد مر تو را
در طلب جان جان، عشق ز ایمان طلب
ناله کن و اشک ریز، در طلب وصل دوست
در غم هجران دوست، خویش ز هجران طلب
روضه جنت تو را ، می دهدت جان جان
روضه جنت ببخش، جان ز جانان طلب
می کشدت سوی جان، تا طلبد از تو جان
جان ز تن خویش ران، رویت جانان طلب
اوست نو را جانِ جان، غیر وی اش وا رهان
جانی از آن جان شو و عالم ایشان طلب
کُشته درگاه دوست، جرعه ای از جام اوست
خم شکن و می بریز، مستی جانان طلب.
۱۴۰۰.۰۲.۰۳  ۰۵:۱۵  "یسار"

دعایی در دم افطار

دعایی در دم افطار
برایت می دهم این بار
که نامت جاودان ماند
میان آسمان هر بار

۱۴۰۰.۰۲.۰۲  ۱۹:۳۹  "یسار"

هیچ میدانی دگر از دل دچارم نیستی

هیچ میدانی دگر از دل دچارم نیستی
با منی اما دمی حتی کنارم نیستی
در بهار عاشقی گل کرده باغ و بوستان
از چه رو در بزم گل خود نو بهارم نیستی
در طبیعت سر زده گلهای سرخ و اطلسی
در ضمیر قلب من سرو و چنارم نیستی
شوق دیدارت شده چون برگ زردی در خزان
در خزان قلب من لیل و نهارم نیستی
اشک چشمانم شده سیل خروشان از غمت
قطره قطره باز باران، جویبارم نیستی
عطر افشان می شود هر  گل به  روز عاشقی
می نشینی بلبل شیدا چو سارم نیستی
آرزوهای مرا دادی به بادی سهمگین
موج دریا می زند ساحل کنارم نیستی
مثنوی ها شد ردیف و قافیه ها شد پدید
ای غزل در دفترم دیگر شعارم نیستی

۱۴۰۰.۰۱.۳۱   ۲۲:۰۰  "یسار"

بارها از کرده خویشم امانم می دهی

بارها از کرده خویشم امانم می دهی
از سر لطفت مرا فیض دمادم می دهی
می نشانی در برت ام من یجیب درد را
چون طبیبی بی مَثَل از غم امانم می دهی
همچو ابری در بیابان دلم باران صفت
در نهایت اشک چشمی را نشانم می دهی
برگ برگ دفترم از بس سیاه است و کبود
لاجرم جرم مرا پنهان ز آدم می دهی
امتحان زندگی گر چه برایم سخت شد
از برای هر قدم روح جوانم  می دهی
می نویسی بهر من در دفتر پر نور خویش
هر قلم نیکی، مرا اجر جهانم می دهی
گرچه هر دم قاصرم از گفتن شکرت خدا
هر نفس، بر این لبم شکری گمانم می دهی

۱۴۰۰.۰۱.۲۹   ۲۲:۵۷  "یسار"

آنقدر طولانی است شبهای بی تو بودنم

آنقدر طولانی است شبهای بی تو بودنم
چون شب یلدا سحر را هم فراموش می کنم
۱۴۰۰.۰۱.۲۹  ۲۲:۴۴  "یسار"
 

هر دم که یادت می کنم، جانم به لب می آوری

هر دم که یادت می کنم، جانم به لب می آوری
از غم هجران خود، خونی به لب می آوری
تا که میخواهم بگویم درد دلهایم دمی
ناگهان با زخم کین، ظرفی رطب می آوری
روز و شب اشک بصر چون می رود از دیده ام
زخم پنهانی به جانم بی طلب می آوری
می نشینم بر در احسان چشمانت دمی
خیره خیره بر من از چشمت غضب می آوری
حالیا خود باز گو من با دو چشمت چون کنم
تیر مژگانت چنین بر جان عجب می آوری
خاطرت آسوده از  برق نگاهت روز و شب
بر من مسکین عجب، جانم به لب می آوری.

۱۴۰۰.۰۱.۲۹  ۰۰:۱۳  "یسار"

بر خیز سحرگاه به پرواز در آییم

بر خیز سحرگاه به پرواز در آییم
بر میکده ی مستی اعجاز در آییم
از خلوت این صبح سحرگاه بنوشیم
با صوت مناجات به آواز در آییم
از سلسله موی سیاهیش بگیریم
تا اوج فنا باز به پرواز در آییم
آن مصحف سی فصل گشاییم دمی باز
در ژرف ترین ژرف به ایجاز در آییم
با مهر سکوتی به لب امشب بنشینیم
چون بسته ترین مهر شده راز در آییم
از خالق خود جز به اشارت ننیوشیم
داناست به هر راز چو همراز در آییم
در میکده ی عشق بگیریم به کف، می
تا سر بکشیم باز به هر ناز در آییم
او را به طلب، باز بخواهیم ز خویشش
با خواهش لطفش به پرواز در آییم
مسجود ملائک شدن از ما که نیاید
بیگانه شویم با ملک الناز در آییم
بر دامن آن کرب و بلایش بزنیم دست
شاید که به ظهورش به سحر باز در آییم
ای مسجدیان بسته شده درب مناجات
با میکده ها مستِ می راز در آییم.
"در خلوت ما رونق اگر نیست صفا هست"
با خلوتیان جلوه کنیم باز در آییم

۱۴۰۰.۰۱.۲۸  ۰۶:۲۶  "یسار"

الهی بر در لطفت تو بنشان

الهی بر در لطفت تو بنشان
به دل امید وصلم را برویان
گنه کاری به امید عطایت
نشسته بر در پر مهرت ای جان

۱۴۰۰.۰۱.۲۸  ۰۶:۰۱  "یسار"

دستم به دعا بود و زبانم به ندا

دستم به دعا بود و زبانم به ندا
یارب نظری کن دل مشتاقان را
تا شربت وصلت بچشانی بر کام
آسوده شویم از غم و رنج دنیا

۱۴۰۰.۰۱.۲۵   ۰۸:۰۵  "یسار"