کم نمک بود لبت، قند فراوانی داشت
کم نمک بود لبت، قند فراوانی داشت
بر دل خسته من برگ گلی را می کاشت
آندمی را که لبت بر لب من می پیوست
از لب خسته من درد و غمم برمی داشت
رونقی ساخته بر خانه غمگین دلم
به گمانم کمی از عطر تنت را به داشت
زان سبب بر سر بالین من آمد به شبی
تا سحر بیرقی از عشق و وفا می افراشت
بی تمنای ترین عاشق شهرم بودی
که مرا خاطره ای از لب لعلش بگذاشت
خاطره آسوده نشد تا که به هجران افتاد
کام هجران مرا در یک شب وصلی برداشت
آرزو می کنم از هجر رخت جان بدهم
تا بدانی که مرا عشق تو زنده می داشت
1400.08.10 11:26 "یسار"
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا