کم نمک بود لبت، قند فراوانی داشت

کم نمک بود لبت، قند فراوانی داشت
بر دل خسته من برگ گلی را می کاشت
آندمی را که لبت بر لب من می پیوست
از لب خسته من درد و غمم برمی داشت
رونقی ساخته بر خانه غمگین دلم
به گمانم کمی از عطر تنت را به داشت
زان سبب بر سر بالین من آمد به شبی
تا سحر بیرقی از عشق و وفا می افراشت
بی تمنای ترین عاشق شهرم بودی
که مرا خاطره ای از لب لعلش بگذاشت
خاطره آسوده نشد تا که به هجران افتاد
کام هجران مرا در یک شب وصلی برداشت
آرزو می کنم از هجر رخت جان بدهم
تا بدانی که مرا عشق تو زنده می داشت

1400.08.10 11:26  "یسار"

ای میوه ممنوعه ببوسم دو لبت را

ای میوه ممنوعه ببوسم دو لبت را
یا باز ببویم همه عطر تنت را
زلف تو سیاهست و شب هجر رخت نیز
باید برسانم به سحر تار شبت را
رخساره که پنهان شده در برقع زرین
آسوده شوم گر که بگیری طلبت را
جان نقد تو سازم که شوم راحت از این غم
تا در نفسم باز بپیچی نفست را
ای ابر بهاری که شدی چشمه چشمم
یک جرعه بنوشان به لبم نوش لبت را
افسرده ترین شاخ گل باغ سرایت
گشتم،  تو رسان بر لب من  جام غمت را
۱۴۰۰.۰۸.۰۸.   ۱۷:۱۲. "یسار"

سبزیّ فلک ندیده هوشیار شویم

سبزیّ فلک ندیده هوشیار شویم
از خواب گران هماره بیدار شویم
میدان عمل اگر که گیریم به دست
مرحم به دل یار دلافکار شویم
رویای امل تا نکند غافلمان
تا عکس رخی ندیده بیمار شویم
در دفتر کائنات ثبت است اعمال
شهنه نزده بانگ، خریدار شویم
نقد است تن و جان به دمی نفروشیم
با صدقِ عمل کمینه بسیار شویم
از خلوتیان حال دلی را پرسیم
با بانگ اذان دو دیده بیدار شویم
 یک توشه  ز هر  روی مهی برگیریم
ننموده سفر ز خود سبکبار شویم

۱۴۰۰.۰۸.۰۴. ۱۹:۴۶. "یسار"

من شباویزترین مرغ در این صحرایم

من شباویزترین مرغ در این صحرایم
نشنود بار دگر هیچ کسی غوغایم
گر فلک باز دهد بال و پرم را امروز
بر بلندای سپهر دل خود عنقایم
میخوشم بر لب یاران حقیقی امروز
بر خُم یار پریچهره سهی صهبایم
می تراود ز دلم آتش ویرانگر اگر
غمزده از همه عالم این دنیایم
"رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون"
چه کنم، تا به سحر باز رسد شبهایم
سالکی بودم و عارف که مرا خرقه بسوخت
از نگاهی که بیفتاد بر آن  لبهایم
خط سرخی که گشودی تو به لبخند خیال
در همه عمر خیالی شده این رویایم
شاد باش و غم دل با من بیچاره مگوی
که شود تیره از آن غم شب استرجایم


1400.08.04  12:57  "یسار"

وه به گمنامی عشق تو دگر نامم نیست

وه به گمنامی عشق تو دگر نامم نیست
جز می میکده روی تو در جامم نیست
شکوه دارد دل بیمار من از خنجر جور
جای زخمی برِ این زخمی اندامم نیست
عمر گر می گذرد با غم هجران رخت
وصل را بار دگر حاصل ایامم نیست
روشنی بخش شب تار من آن روی تو بود
شهد شیرین لبت شربت این کامم نیست
زلف تو همچو کمندی که گرفتار کند
بجز از زلف سیاه تو مرا دامم نیست
خانه لیلی اگر سر شکند دیوارش
خانه ای جز سر کوی تو مرا. بامم نیست
شب سیاه است و سحر تیره تر از زلف سیاه
به سیاهی سر زلف تو هر شامم نیست
عشق آلوده نموده می صافم دل خون
خون خورد عاشق بیچاره دگر جامم نیست
گوشه چشم سیاهت بنوازد به نگاه
جز نگاهی ز سر مهر تو  پیغامم نیست.

۱۴۰۰.۰۸.۰۴. ۰۰۴۹. "یسار"

بجز از مهر رخت هیچ خریدارم نیست

بجز از مهر رخت هیچ خریدارم نیست
در تمنای رخت جز غم دلدارم  نیست
آتشی بر دل ویران زده ای وقت حضور
که به فردای شب تار تو بیدارم نیست
راه بستی به کمندی ز سر زلف سیاه
که مرا راحتی از دام تو انگارم نیست
شده منصور خریدار سر دار غمت
جز به دار سر زلف تو گرفتارم نیست
شعله افتاده به. دامان شب بیمارم
مرحمی بهر دل زخمی و بیمارم نیست
گوش بنهاده همه راز مرا فاش کنی
مگر از راز دلم راحت بسیارم نیست
منزل لیلی اگر از سر کوی تو گذشت
بشکند سر مگر این عادت دیوارم نیست
شهنه شد معتکف دیر مغان از سر صدق
دست بر بند خطا گیر که بسپارم نیست
عاقبت خاک سر کوی تو بر سر گیرم 
خشت بالین  سر بام تو عمخوارم نیست
۱۴۰۰.۸.۴. ۰۰:۳۶. "یسار"

دل شعر غم انگیزد "آندم که حزین باشد"

دل شعر غم انگیزد "آندم که حزین باشد"
"یک نکته از این معنی، گفتیم و همین باشد"
از لعل تو کی یابم، "انگشتری زنهار "
"صد ملک سلیمانم "کی زیر نگین باشد
"در کار گل و بلبل" آشفته دل خونین
"وان شاهد بازاری وین پرده نشبن باشد"

رخساره خونین یارم به خضاب افتاد
آندم که غم لیلی چون داغ نگین باشد
از مجمر دل آتش آندم به هوا بر خاست
کز هجر رخ شیرین فرهاد غمین باشد

بنواز ضعیفان را در وقت توانایی 
در گردش  گیتی، بس بالاو پسین باشد
"هر کو نکند فهمی " درد و غم یاران را 
انسان نه بخوانیمش، حیوان کمین باشد

غمنامه فرهاد است این نغمه که می خوانم
از لعل لب شیرین، تلخیش چنین باشد
رخساره شده نیلی از ضربت هر سیلی
از داغ غم یاران، گر از ره کین باشد

۱۴۰۰.۰۸.۰۲. ۲۳:۵۱. "یسار"

چون قوم خلج ادیب والا دارد

چون قوم خلج ادیب والا دارد
در دفتر شعر مصحف زیبا دارد
آن گوهر در دانه عربگل، گل ماست
در باغ ادب قامت رعنا دارد

۱۴۰۰.۰۸.۰۲. ۱۳:۴۱. "یسار"

در دفتر مشق زندگانی 

در دفتر مشق زندگانی 
بنموده قلم سخن پرانی 
در وصف جلالت محمد(ص)
الکن شده هر دست و زبانی
در خلقت آن وجود زی جود
لولاک بگفته یار جانی
او خالق عشق عالمین است
در خُلق عظیم زندگانی
در مدحت او چه سان بگویم
آورده امید هر جهانی
۱۴۰۰.۰۸.۰۲. ۱۳:۳۸. "یسار"

به جهان خرم از آنم چو تو مولا دارد

به جهان خرم از آنم چو تو مولا دارد
عاشقم بر همه عالم چو تو والا دارد
خرم از باد بهارم که شکوفا سازد
زندگی بخش جهان همچو مسیحا دارد
آن حبیبی که به عرش معتکف یزدان شد
همچو یوسف به رخش طلعت زیبا دارد
دست بر سوی فلک چون بگشاید به شبی
بر قمر معجزی از آیت موسی دارد
روشنی بخش دل مردم عالم گشته است
کوثری در بر خود حضرت زهرا دارد
آمده ختم رسل عالمیان را خرسند
در کف او مصحفی از خالق جانها دارد
کشتی نوح شده ناجی خلقی از یم
کشتی بحر   نبی ناجی دنیا دارد
خرم آن روز که برقع ز رخش برگیرد
یار ما گلرخی از یوسف دلها دارد
سرو گر گشته مَثَل در قد و قامت در شعر
یار خوش قامت ما قامت رعنا دارد.
احمد است گوهر حق، کرده مصفّی دلها
مصطفی جان نبی حضرت مولا دارد.
او بود خُلق عظیمی که به عالم جان است
جان ما احمد حق، خلقت عظمی دارد
۱۴۰۰.۰۸.۰۲. ۱۳:۱۳.  "یسار"

آدمها در تنهایی هایشان بیشتر رشد می کنند تا در میان جمع

آدمها در تنهایی هایشان بیشتر رشد می کنند تا در میان جمع
تک درختها همیشه مقاوم ترند و در مقابل تند بادها ماندگار تر و با خشکسالی ها سازگار تر
انگار راز جاودانگی در  این عالم این نکته است ولی ما آدمها آن را دیر می فهمیم
1400.08.01  14:01 "یسار"

تو در آغوش قلبم جاودانی

تو در آغوش قلبم جاودانی
به قلبم می دهی تو زندگانی
اگر چه گاه گاهی غافلم من
ولی زنده هماره در نهانی
امید وصل تو دارم همیشه
تویی مونس مرا در شادمانی
به غمها در کنارم دارمت جان
تویی جانم به گاه زندگانی
رفیقی و شفیقی و عزیزی
الهی در دلم شادان بمانی
امید وصل تو دارم هماره
بزرگی و عزیز و جاودانی

1400.08.01  13:00  "یسار"

عموی ما صبور و مهربان بود

عموی ما صبور و مهربان بود
میان آسمانها کهکشان بود
دلش پر مهر و رویش بس گشاده
هماره نام او ورد زبان بود
غم غمخوارگان بسیار  میخورد
ولی غمهای او اندر نهان بود
به سان کشتی و طوفان به میدان
چو میدید او ضعیفی را وزان بود
هماره دستگیر و یار و یاور
عزیز و غیرتی، نامش عیان بود
لبش همواره پر لبخند بر ما
غم دل در درونش بس گران بود
برای کودکان چون گل شکوفا
حریم زندگی را پاسبان بود
خداوندا تو اجرش ده فراوان
جوانمرد و دلیر و بی نشان بود

1400.07.26  17:07  "یسار"

بر صبر گرفتارم و بر لطف امیدوار

بر صبر گرفتارم و بر لطف امیدوار
یارب به چه روی، صبر بر آرم  زهجر یار
بر منظر چشمم همه صنع است و صفا لیک
در دل همه ماتم ز فراق غم دلدار
شوقی است مرا بر رخ ماهش همه ی عمر
بر هجر رخ ماه وشی دل شده بیمار
شالوده این زندگی پر ز فراقم
گردیده مرا حاصل عمری که شدم زار
از دیدن رویش به همان دم که سحرگاه
در وقت سجودم شده ام باز خریدار
من در طلبش راه بیابان بگرفتم
او در پس هجران شده بر باغ پدیدار
همچون گل سرخی است رخ ماه نشانش
گردیده رخم زرد ز هجران رخ یار
آسوده از آنم که غم نان خورم امروز
از عشق بنالم ، که داد از غم دلدار

1400.07.26  15:42  "یسار"

یکی روبهی دید در کوهسار

یکی روبهی دید در کوهسار
فرو ماند در لطف پروردگار
که خلقت نموده چنین روبهی
که دارد ز عطر گلش آگهی
برون آید از لانه در کوهسار
ببوید گلی را به فصل بهار
خدا را بر آن جمله بخشایش است
که عالم وجودش بر این بخشش است
خدایی که دارد چنین لطف خویش
به حیوان و انسان کند لطف بیش
که زیبایی گل به گلزار  یاس
نبوده است مختص به انسان سپاس
خدایی که لطفش بود عام را
که زیبا کند خویش فرجام را
ببخشد گنه بر همه بندگان
که باشند کمتر ز درندگان

1400.07.26  11:39  "یسار"

در من نگاهی از تو موج می زند

در من نگاهی از تو موج می زند
آنگاه که برق نگاهت الهام بخش زندگی در من است
آندم که در سراشیبی سقوط این دستان پر مهر شماست که مرا آرامش می بخشد
ای خالق مهربانی های الهام بخش
الهامت جاودان باد.|
1400.07.26  10:55  "یسار"

سیه کردی تو چشمانت؟ نه بلکه روزگار من

سیه کردی تو چشمانت؟ نه بلکه روزگار من
چه سان‌گویم که صیادی، شدی یک دم شکار من
نه رحمی کردی ای طوسن به حال و روز درویشم
نه اوردی ترحم بر دل آتش فکار من
خراب تار گیسویت نمودی در شب هجران
کمندی بسته ای بر این،  دل آشفته زار من
نهان چون سازم این دردی که عالم می زند فریاد
ز دست آن کمان ابرو، میان حال زار من
قرارم بردی و رفتی، مرا در این بلا تنها
نهادی در یم هجران، نشد ساحل به کار من
غریق عشق چشمانت، چه سان ساحل دگر بیند
که بشکسته چه قایق ها در این طوفان ز یار من
خلایق درد خویش اما زنند فریاد و غم بینند
نهان سازم غم دل را من از حال نزار من
۱۴۰۰.۰۷.۲۲. ۰۹:۰۷. "یسار"