دل من شد اسیر و مبتلا رفت
دل من شد اسیر و مبتلا رفت
بیابان را چو موسی در صلا رفت
زلیلخا چون به یوسف گشت عاشق
ز عشق او به زندان بلا رفت
غم عشقش فزون از طاقتش بود
اسیر و زخمی دل بر ملا رفت
ترنج و دست و پا ببرید آن سان
به بزم عاشقی هم در فنا رفت
همه دارایی اش را داد آن دم
به عشق یوسفش بین تا کجا رفت
خریدار غمش چون بود هر دم
ز نیل حادثه تا انتها رفت
رها کرد از همه زندان دل خویش
رها گشت و به اوج اعتلا رفت
چنان بود عاشق معشوق یوسف
که از دست زلیخا تا خدا رفت
دل من خون شد و در وادی عشق
گریزان شد ز غم تا کربلا رفت
۱۴۰۴.۰۹.۰۷. ۰۹:۴۵. "یسار"
+ نوشته شده در شنبه نهم خرداد ۱۴۰۵ ساعت 14:51 توسط علی
|
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا