دل من شد اسیر و مبتلا رفت
بیابان را چو موسی در صلا رفت

زلیلخا چون به یوسف گشت عاشق
ز عشق او به زندان بلا رفت

غم عشقش فزون از طاقتش بود
اسیر و زخمی دل بر ملا رفت

ترنج و دست و پا ببرید آن سان
به بزم عاشقی هم در فنا رفت

همه دارایی اش را داد آن دم
به عشق یوسفش بین تا کجا رفت

خریدار غمش چون بود هر دم
ز نیل حادثه تا انتها رفت

رها کرد از همه زندان دل خویش
رها گشت و به اوج اعتلا رفت

چنان بود عاشق معشوق یوسف
که از دست زلیخا تا خدا رفت

دل من خون شد و در وادی عشق
گریزان شد ز غم تا کربلا رفت

۱۴۰۴.۰۹.۰۷. ۰۹:۴۵. "یسار"