هستی تو مگر ترانه عشق، ای خلوت هر شبانه عشق
هستی تو مگر ترانه عشق، ای خلوت هر شبانه عشق
در دامن تو نهاده عالم، یک خلقت جاودانه عشق
من مانده ام و فراق رویت، عالم شده مست گفتگویت
از دوری تو چه سان نگریم، ای رویت خالقانه عشق
من هستم و جان نمی رود بر، از این تن پر شرار مضطر
خسته است دلم از این تمنا، ای در دل من بهانه عشق
رخسار تو چون مهی درخشان، تو نوگل باغ در بدخشان
در اوج فلک نشسته ای تا، دستی نرسد به خانه عشق
می روید از آن لبت شکوفه، لبخند تو در دهان شکوفه
آری بدمد گل بهاران، از باغ غزل ترانه عشق
ار موج زند صبا به مویت، گلشن شود از رخ نکویت
روح و دل و جان به هم بر آید، ای انجمن زمانه عشق
من می نگرم به هر جوانه، بر آمده هر گلی زدانه
لبخند زدی بر این زمانه، ای روی مه ات جوانه عشق
۱۴۰۴.۰۹.۲۹. ۱۱:۴۵. "یسار"
+ نوشته شده در شنبه نهم خرداد ۱۴۰۵ ساعت 14:59 توسط علی
|
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا