از رگ گردن به تو نزدیکتر
خالق زیبای تو است ای بشر
چاره کند جمله آلام تو
خوب بداند همه افهام تو
زنده کند ساقه خشکیده را
بر بدهد، تاکه ببریده را
آب روان سازد از آن ابرها
زنده شود عالم خاک شما
او بدهد اندک ما را فزون
هر دل آشفته شود زو سکون
رحمت او واسعه و جاری است
فضل وجودش همه را جاری است
محنت و غمها ببرد از دلت
جنت و فرودس کند منزلت
گر که کنی شکر فراوان نِعَم
بیش دهد روزی تو از کرم
راه هدایت به تو بنمایدت
هر گرهی را ز تو بگشایدت
جان و تنت را بدهد مرهمی
خود بشود یار تو و همدمی
آنکه کند بنده، تو را دلپریش
هم بدهد حکم سکون تو بیش
گاه دهد درد و درمان کند
گاه تو را راه چه آسان کند
تنگ کند روزی و بگشایدت
غصه و غمها ز تو بر بایدت
شانه کند سر بدهد بوسه ای
گر چه تو از یاد وی آسوده ای
این همه در گردش ایام ما
لطف خدا هست ببین عاشقا
دل بده بر حکمت و دانایی اش
صبر نما بر همه شیدایی اش
آنچه تو را مهر ز مادر کند
خالق زیبای تو داور کند
دیده فرو شوی تو از هر غبار
بین به جهان حکمت پروردگار
شکر نما نعمت و آسایشش
صبر نما بر همه آلامشش
گل به گلستانِ تو بی خار کو
عالم دنیای تو بی یار کو
یار اگر عاشق و شیدا کند
صد گره از غصه تو وا کند
غصه شود از همه غمها فزون
تا بشود قلب تو را رهنمون
سوی خودش ای که و را بنده ای
ماه تویی، از همه تابنده ای
جلوه کن و آیتی از یار باش
شکر گزار همه کردار باش
شاهد این قصه نه من بوده ام
لطف خداوند چنین سوده ام
شعر اگر چاره آلام توست
خود بنگر از کرم عام توست
جلوه کند خالق پروردگار
در سخن و گفته این بنده زار
گریه امانت ندهد گر تو را
جمله ی اذکار شود ربنا
جامی می از لطف فراوان طلب
حل معما تو ز ایمان طلب
راه بشر سوی فنای وی است
عالم بالا همه را هادی است
راهروان را چو بود خود دلیل
رهبر عالم شده رب جلیل
از سر مهر داده پیامت چنین
تا که کنی ذکر لبت را همین
ای کرمت از همه افزون تر
غصه و غمهای دل ما بخر
ای که خریدار تن و جان ما
خود بده زین بیش تو ایمان ما
تا که به راهت همگی جان دهیم
جان و تن خویش به ایمان دهیم
شکوه ندارم ز تو ای یارِ جان
چاره درد همه ی بی کسان
بر همه درد من آگاه تو
یوسفم و در ته این چاه تو
دست بگیر و تو رهایم نما
خالق این بنده تویی ربنا
...
1402.12.07 13:44 "یسار"