دارم به سرای حرمت نور امیدی 

دارم به سرای حرمت نور امیدی
از صوت مناجات و دعا شور و نویدی

ای مأذنه های حرمت راحت جانم
بر خوان به دل خسته من شعر جدیدی

دل بسته رضوان تو گشته دل خسته
نوشان به لبم از می وصلت تو نبیدی

هرگز نبود بامن تنها ره رفتن
هرگز نبود بر قدمم راه جدیدی

جز کوی دل انگیز تو کی مقصد و ماواست
بی مهر رخت راحت جان نیست امیدی

ما را به غزل خوانی چشمان تو خواندند
باید که به سامان برسد شاخه بیدی

من تشنه دیدار رخ ماه منیرم
هر گوشه کوی تو بود باغ امیدی

بشکسته دلان در سر کوی تو مقرب
هر سوخته دل آورد از بهر تو بیدی

۱۴۰۴.۰۱.۰۷. ۱۱:۴۶. "یسار"

ز رخسار علی عالم تمامش نور باران است 

ز رخسار علی عالم تمامش نور باران است
به روز واقعه امروز بهاران در بهاران است

علی گردیده مدهوش می ناب وصال حق
از این می عالم امکان غریق حزن و حرمان است

شب قدر است قدر او، ملائک در پی اش حیران
نبی را در قیامت هم علی یاری گر جان است

شب بیداری است امشب، برای نغمه ای از طور
که جانها می شود روشن، جهانی نورباران است

قسیم نار و‌ جنت را شب وصل است این شبها
برای مومنان امشب شب باران، باران است

تمام دیده ها گرید ز هجران رخ مولا
ولی لبهای او هر درم به ذکر حق گویان است

چو شد شق القمر فرقش ز شمشیر عدو آن شب
علی دائم به لب فزت، و رب الکعبه گویان است

الهی بر ولای او دل غم دیده درمان کن
که بر درد همه دلها علی بهتر ز درمان است

۱۴۰۴.۰۱.۰۲. ۱۸:۳۸. "یسار"

با نام علی شاه و گدا مست ولایند

با نام علی شاه و گدا مست ولایند
با جام علی ساقی و می مست دعایند

در مکتب تو ای شه والای امامت
بر دیر مغان هجر تو را مبتلایند

در وادی حیرت همه در اوج مکافات
مستغرق دریای مکافات و بلایند

از روزن نور تو به عالم مه و خورشید
بر پهنه عالم همه خورشید بر آیند

ای کوکب نور رخ زیبای نبوت
سر سلسله کل نبی نور شمایند

القصه در این موج بلا خیز حوادث
دست همگان بر کرم و لطف ولایند

تا در خم چوگان تو سرها به زمینند
المنه لله که رخ عرض و سمایند

بر سر در ایوان محبت بنویسید
یاران علی همچون علی فتح دعایند

ما را نرسد مدح تو گوییم به هر خط
سر خط صفات تو همه وحی خدایند

ای راحت جان شهر علوم ازلی را
هم نام علی همچون علی راهنمایند

۱۴۰۴.۰۱.۰۱. ۰۵:۵۲. "یسار"

با قدحی از می مینا به دست 

با قدحی از می مینا به دست
رشته الفت ز دل ما گسست

از غم هجران، رخ دل خسته بود
بر در دروازه لیلی نشست

سوخته جان آمد و در کوی او
عهد دگر با دل شیدا ببست

برد مرا تا به کوی عاشقی
گشته خدای دل خود حق پرست

سوز دل تشنه لبان بر دلش
لب به لب جام می آن خسته بست

سهم من از زندگی با تو چیست
ای مه من هر شب یلدا خوش است

با تو نشینم به تمنای عشق
ای نگهت روشنی هر چه هست

نیم نگاهی به من خسته کن
تا که کنم جان به لب می پرست

"خام بودم پخته شدم سوختم"
من ادب از مکتبت آموختم

شمع شب زنده دلان روی تو
رهگذر خسته دلان کوی تو

بندی زندان دلت گشته ایم
این دل ما بسته به هر موی تو

چشم به این دور جهان دوخته
کلک جهان یک خم ابروی تو

قوَت ما گشته تمام از تلاش
تاب و توان هست به بازوی تو

می شنوم صوت مناجاتیان
گردش عالم به سر موی تو

عطر خوش جنت و فردوس هم
مشک ختن باد ز آهوی تو


"خام بودم پخته شدم سوختم "
من ادب از مکتبت آموختم

دیده به رخسار جهان دوخته
عشق تو هر جان و دلی سوخته

آتش عشقی که به عالم زدی
دست و سر و کاکلم افروخته

این دل بیچاره ز بس ساده بود
هر چه سخن از لبت آموخته

داده همه هستی خویش ای صنم
عشق رخ ماه تو اندوخته

ز آتش هجران رخ ماه تو
جمله آفاق جهان سوخته

"خام بودم پخته بودم سوختم"
من ادب از مکتبت آموختم

نور مه و ماه رخ انورت
نور فشان از مه نو اخترت

سایه به سر خواهم اگر از خدا
بر سر ما سایه آن چادرت

ای تو کرم کرده به هر پر گنه
دور مران یک نفسی از درت

دست به دامان شما بسته ایم
دست من و دامن پر از زرت

گوشه چشمی به دل ما نما
جان تو و مرحمت مادرت

مزد که خواهد به عمل جز غلام
ما به غلامی زده ایم این درت

لطف کن و بنده نوازی نما
ای حرمت گلشن هر زائرت

"خام بودم پخته بودم سوختم"
من ادب از مکتبت آموختم

۱۴۰۳.۱۲.۲۲. ۰۵:۱۸. "یسار"

شمیم روح بلندت شده آواز بلند

شمیم روح بلندت شده آواز بلند
ز خُلق احسن تو باز بروید لبخند

نشان ختم رسالت نشانده بر شانه
که زند مهر سعادت به جهانی پیوند

میان دخمه تاریک کوه می خواند
هماره آیه توحید و دعای سرمد

رسیده خیل ملک تهنیت کنان بر او
که ره رنگ و ریا بر همه عالم بر بند

اسیر چنگ امل کرده روح انسان را
تمام دیو و ددی در بلای سنگ و سمند

گشوده شه پر خود جبرئیل بر کوهی
که گشته بهر دلت مأمن شب‌های بلند

بشورد عالم دون گر علیه مبعث تو
نشود نور تو خاموش، نشود شهد تو قند

خدا اراده نموده تا که بگوید سخنی
بزند خاک تن ما به آسمان پیوند

۱۴۰۳.۱۱.۰۹. ۱۰:۲۲. "یسار"

از خلقت تو جهان منور

از خلقت تو جهان منور
روشن شده عالمی سراسر

بر دیر مغان رسیده چون می
هر آیه خلقتت میسٓر

بر دامن اولیا زند چنگ
هر آنکه وِ را شوی پیمبر

سر سلسله پیمبرانی
ای روی مه از خلیل بهتر

یوسف که رخش مه آفرین بود
گردیده ز روی ماهت اصغر

شمس و قمر منیر نورت
گسترده به جان ما سراسر

بی ریشه شده بن گیاهش
هر کس که تو را بخواند ابتر

از کوثر تو جهان گرفته
هر منژلت حدیث کوثر

ای رحمت روشن الهی
بر ما نظری نما مکرر

جز درگه تو نباشد امید
بر بنده روسیاه، دیگر

۱۴۰۳.۱۱.۰۹. ۰۰:۲۲. "یسار"

زانوی غم بغل گرفته 

زانوی غم بغل گرفته
مدینه رنگ غم گرفته

شده حسن غمین مادر
نوای دم به دم گرفته

ز ناله های سوز و آهش
حسین دوباره دم گرفته

ای وای مادر ای وای مادر
ای وای مادر ای وای مادر

علی شده غمین و تنها
میان خیل جمع اعدا

عزا گرفته خانه تنها
ز رود دیده نم گرفته

به گوشه ای نشسته زینب
نوای مادرم گرفته

ای وای مادر ای وای مادر
ای وای مادر ای وای مادر

ز شعله های سوز و آهش
ز رخت ماتم سیاهش

گرفته ماتمش مدینه
حسین شده ز غم حزینه

مدینه گشته پر زماتم
تمام کوچه غم گرفته

ای وای مادر ای وای مادر
ای وای مادر. ای وای مادر

سلام من رسان به بابا
بگو علی نشسته تنها

سرشک غم ز دیده بارد
ز جور و ظلم جمله اعدا

خدا کند نیاید آنروز
حسین شود غریب و تنها

ای وای مادر ای وای مادر
ای وای مادر ای وای مادر

۱۴۰۳.۰۹.۱۵. ۱۴:۱۳. "یسار"

بشکند تیر و کمانی که به گل تیر زند

بشکند تیر و کمانی که به گل تیر زند
تن تبدار اسیری چو به زنجیر زند

باغ اگر باغ گل و قصه اگر قصه وصل
که چنین قصه زیبای به تعبیر زند؟

آسمان رنگ شده با گل سرخی که چنین
بر همه رهگذران خنده تکبیر زند

لبه خنجر خونین به دامان مکشی
که تو را خار گلی، عاقبتت تیر زند

شده این قصه کمی مبهم و پیچیده چرا
نیست آیا سخنی نکته تفسیر زند؟

راه بندان همه سیراب ز رهواری عشق
تشنه لب باده به دست روی به نخجیر زند

آب هم تشنه شود بر رخ آن ساقی می
که به دریا فکند آب و به تصویر زند

هان ای تشنه لبان ساقی عطشان به کجا
لب آبی رود و لب به لب تیر زند

هر که آمد قدحی از می رخسارش خواست
او به عرش آمده تا خیمه تکبیر زند

۱۴۰۳.۰۸.۳۰. ۱۱:۵۱. "یسار"

با غمش کرد دل خسته مادر ویران

با غمش کرد دل خسته مادر ویران
شده عالم ز غم کودک زخمی حیران

او در آغوش پدر خواب چه را می بیند؟
که کنند هلهله جمعی به میان میدان

او که لب تشنه یک جرعه سقایش بود
کرد سقایی قومی به لب گل خندان

مست می کرد تمام فلک و اصحابش
که چنین دیده سلهشوری کودک این سان؟

او رقم زد به زمان حادثه خونینی
که نشد پاک از این معرکه جان آن جان

رشک عالم شده ای کودک نوباوه خون
که تو سرمشق شهادت شده ای جان جهان

باغبان می رود و عطر گلش می ماند
می کند معرکه را مزرع عشق انسان

تا ابد زنده و جاوید بمانی چون عشق
که شدی آیت خونین به سرای ایمان

خطبه خواندی به یقین با تن خونین گل من
که چنین دیده به اعصار جهان فن بیان؟

1403.08.30 11:21 "یسار"

مادری خورد زمین و همه جا ریخت به هم

مادری خورد زمین و همه جا ریخت به هم
دل زهرایی ما آل عبا ریخت به هم

حسنین در پس کوچه به فغان می نالند
دل زینب ز صدای دل ما ریخت به هم

حرمله نعره زنان از پس در می آید
موج دریایی حیدر به خدا ریخت به هم

کاش آن چادر خاکی به زمین می نرسید
خاک کوچه به گمان بر در ما ریخت به هم

روضه ها باز شده روضه دلهای شما
اشک چشم و دل تبدار دعا ریخت به هم

ما به دست تو دعا کرده و اینجا ماندیم
با دعای تو ببین، باور ما ریخت به هم

۱۴۰۳.۰۸.۲۷. ۲۱:۰۹. "یسار"

آمد به قم تا زاده زهرای اطهر 

آمد به قم تا زاده زهرای اطهر
بشکفته بر باغ ولا عطر پیمبر

شوری دوباره بر دل هر شیعه افتاد
شد وارد قم دختر موسی بن جعفر

نوری فروزان شد به روی مردم قم
تا آمده آن زاده زهرا و حیدر

تا قم شده ماننده شهر مدینه
خوش آمده بر شهر ما دخت پیمبر

اخت الرضا تا وارد این شهر گردید
یاد آمد از نور رخ زهرای دیگر

در بیت نور قم چو سکنی می گزیند
قم می شود شهر مدینه را مصور

نور دل موسی بن جعفر آمده قم
شد مأمنش با مشهد دلها برابر

هر زائری تا که زیارت خوانَد او را
زائر شود در مشهد الرضا برادر

اینجا حریم پاک رحمان رحیم است
شیطان از این شهر ولا دائم رجیم است

خلد برین جنت الزهراست اینجا
دلها قرین رحمت .... اینجا

هر زائری بر کوی معصومه رسیده
درد و غمش رخت از تن زائر بریده

اینجا تمام حاجیان حاجت روایند
اینها همه مهمان لطف مصطفایند

اینجا مدینه خانه آل محمد
اینجا بود گلواژه گل‌های احمد

اینجا دل آشفته می گیرد چو آرام
چون حضرت معصومه اش را می برد نام

فرموده چون آن هشتمین نور الهی
من می دهم بر خواهر خود این گواهی

هر که بود بر مرقد معصومه زائر
می گردد او بر مشهد و بر منش زائر

۱۴۰۳.۰۷.۰۷. ۱۷:۰۰. "یسار"

شمیم عطر روح افزا محمد

شمیم عطر روح افزا محمد
طبیب درد روح ما محمد

قلم در وصف اوصافش معطل
همی یاسین و هم طاها محمد

نشان سروری بر دوش عالم
چو دارد خلق عظما را محمد

کمان ابرویش باشد نشانه
ز ابروی شب یلدا محمد

بود همواره بر دردم دوایی
درود حق به هر شیدا محمد

شب معراج او باشد شب قدر
به هر یاسین و هر طاها محمد

حبیب است و نبی است او خدا را
طبیب و هم حبیب ما محمد
۱۴۰۳.۰۶.۳۰. ۱۳:۰۸. "یسار"

از طلوع روی تو عالم دوباره جان گرفت

از طلوع روی تو عالم دوباره جان گرفت
جمله خیل ملک هم انس و جن فرمان گرفت

گشت خورشید وجودت محور خیل بشر
کعبه تا نام تو آمد قبله ایمان گرفت

رنگ رخسارت گلستان شد به میدان وفا
برگ ریز این خزان را گل شکفت ریحان گرفت

سرزمین وحی شد چون جلوه گاه روی تو
همچو اسماعیل دوران از بشر قربان گرفت

درد کل دردمندان التیامی تازه یافت
تا که نامت را طبیب نامی دوران گرفت

خسته بودند تیغها جان و تن پروانه ها
تا که با شمع وجودت، دشت، نورِ جان گرفت

خسرو و قیصر به زیر آمد به روی این زمین
بیرق لا و الَه تا بر سر دوران گرفت

مشک و عنبر می دهی خود بر مشام عالمین
تا گل رخسار پاکت بر زمین قرآن گرفت

آرزوی هر یتیمی دیدن رخسار تو
تا یتیم کعبه فرمان از ید سبحان گرفت

می دهد بر هر تن بی جان دوباره جان، رُخت
نام زیبای تو جان, جان از شب پیمان گرفت

احمدی ، محمود عالم! فرش و عرش کبریا
خاتم پیغمبران را نامت از قرآن گرفت

می نویسد تا قلم نام تو را بر دفترم
زیور هر دفتری نام تو را، ریحان گرفت

۱۴۰۳.۰۶.۳۱. ۰۹:۵۱. "یسار"

آن شبی را که نبی مصطفی 

آن شبی را که نبی مصطفی
کرد عنایت لطف و احسانش خدا

آمدی دنیا چو زهرای بتول
کرده حق راز و نیازش را قبول

آمده جبریل حضرت بر درش
داده پیغام خدای داورش

ما تو را دادیم کوثر یا نبی
ای ولی هر نبی و هر وصی

پس درودی بر فرست ذات خدا
کن عبادت کن مناجات و دعا

هر که او ابتر بخواند مر تو را
خود بود ابتر میان قوم ها

زان سبب او را نمودیم کوثرش
مادر سبط پیمبر گوهرش

او بود مام حسن مام حسین
که بوند فخر بهشت و عالمین

ما دوازده نور روشن داده ایم
ما بقای دین حق بنهاده ایم

۱۴۰۳.۰۶.۱۱. ۲۱:۳۰. "یسار"

آن شبی که شاه دین بیدار بود 

آن شبی که شاه دین بیدار بود
در نیاز و گفتگو با یار بود

آمد آندم خیمه گاه خواهرش
تا بگیرد هم چو جانی در برش

گفت خواهر با تو دارم یک سخن
ای رفیق جمله محنت های من

ای تو یار من به میدان بلا
آمدی از بهر یاری و ولا

جان به جانان می دهم من این زمان
دل ز غم‌های دو عالم وا رهان

شو مهیا بهر همراهی من
چون شود طفلان اسیر اهرمن

می روی زینجا به شامت زینبم
عزت و آزادگی را طالبم

کربلا شد بعثت آل رسول
چون پیمبر کن تو احیای اصول

خود رسان پیغام ما را از قیام
تا نماند تیغ نهضت در نیام

در جهادم رمز و رازی دیگر است
سرّ و اعجاز نمازی دیگر است
...
ناله از تو سرّ نی خواندن ز من
کی بماند گل ستان بی نسترن

خامه از تو، شعر جانبازی ز من
مویه از تو، نای نی سازی ز من

گر چه راسم بر تنور افتاده بود
جسمم از راسم به دور افتاده بود

با تو صبر و حلم و کودک داری است
با من این دین خدا را یاری است

من که قربان داده ام در راه او
می سپارم سر به قربانگاه او

هم تنور خولی آرام من است
تا ابد این عشق همگام من است

عشق حق را دارم و سر می دهم
بهر آن عباس و اکبر می دهم

خواهرم اکنون قرین راه شو
با دلی اگه مرا همراه شو

هر که را باشد به سر این شور عشق
می رود آندم به سر در طور عشق

موسی عمران صفت در طور شو
از حریم این جهان مستور شو

زنده مانَد آنکه مستور وی است
سر نهادن اوج دستور وی است

سر ببازم در ره ایمان خویش
جان سپارم در ره قرآن خویش

۱۴۰۳.۰۴.۲۶. ۱۰:۳۰. "یسار"

ای ابر ببار امشب، بر برگ گل طاها

ای ابر ببار امشب، بر برگ گل طاها
بی تاب شده از غم، بر اهل حرم سقا

از سوز عطش طفلان، در ناله و در شیون
گویا شده در خیمه، از ناله فغان بر پا

خشکیده همه لبها، جوشیده همه جانها
بر هجر رخ اکبر، بر غربت ثار الله

می سوزم از این ماتم، گریان شده ام هر دم
بسته است چو ره، دشمن، بر رهبر آل الله

اکبر چو رود میدان، گویی رود از تن جان
گوید به فغان زینب، هم مویه کنان لیلا

یارب برسان آبی، بر هر لب خشکیده
بر ناله طفلان و، بر سوز دل زهرا

امشب به حرم چشمی، بر خواب نخواهد رفت
از جور دغا شیون، بر خاسته تا بالا

اصغر به حرم بی خواب ، از خشکی لب بی تاب
یک جرعه از آن می ده، سقای عطش آقا

خون گریه کند گر دل، بر حال دل خوبان
شاید که فرو ریزد، بر دامن تن جانها

از اشک بصر گِل شد، پیرامون هر خیمه
هر غنچه به لب دارد, آهی ز غم جانکاه

یا رب دل محزونِ، اولاد علی خون است
از ظلم عدوی دین، در کرب و بلا فردا

بگشوده دو دست خویش، بر دامن مام خویش
آن اصغر دردانه، از سوز عطش هر جا

جان بر لب لیلا شد، خون بر دل زهرا شد
از درد و غم زینب، از سوز دل مولا

گوید به غزل حافظ در دفتر شعر خود
از محنت آن دردی کاو دیده به دل زیبا

"هر کاو نَکُنَد فهمی زین کِلکِ خیال انگیز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد"

اما به نظر باید، گویند همه عالم
در درد غم جانسوز، در واقعه عظما

"هر کو نکند فهمی، زین کلک ملال انگیز"
باید که فرو شوید، از فهم جهان دلها

ای منتقم خون، هفتاد و دو تن عریان
بر گیر نقاب از رو، بشکن تو بت اعلا

از ناله هر بلبل، از حسرت روی گل
من می شنوم از جان، صد ناله در این سودا

هر قطره اشکی که، بیرون شود از دیده
حائل شود از آتش، انا لکما اَبکی

از دیده رود آبی، در سوز دل و آهی
آه دل مظلومان، بر گریه بود اولا

هر کس که پیمبررا، بر خویش ولی داند
بر اوست امیر جان، بر اوست حسین مولا

زیرا که بفرموده، پیغمبر ما هردم
در وصف حسین خویش، در مرتبتش هر جا

حق داده حسین بر من، نور دل و جان من
من هم ز حسین زادم، در مرتبت بالا

۱۴۰۳.۰۴.۲۴. ۰۹:۳۰. "یسار"

ما به دفتر جز رخ پاک حسین 

ما به دفتر جز رخ پاک حسین
نقش کی بندیم در دو عالمین

نقش عشق و نقش یار و نقش خون
انا لله و الیه راجعون

ما به خون پیمان یاران بسته ایم
سر به دار سربداران بسته ایم

با ولایت همره و همراه راه
تا کنیم تومار دشمن را تباه

با رفیقان عهد و پیمان بسته ایم
از برای حفظ قرآن بسته ایم

جان و مال و هر چه را داریم ما
می کنیم در راه دین وقف خدا

تا کند پروردگار از ما قبول
تا که مرضی دل آل بتول

سرخی خون حسین ما را پناه
پاکمان سازد ز هر جرم و گناه

شاه دین ما را به جنت رهسپار
ای خدا بر ما نما رخسار یار

مهدی آل محمد را رسان
جمله عالم را ز ظلمت وا رهان

تا جهان را سبز و خرم سازدش
بر دل ما عزم ایمان سازدش


۱۴۰۳.۰۴.۲۳. ۰۰:۱۵. "یسار"

سرخی خون شهادت طی شد 

سرخی خون شهادت طی شد
سر و دست و تن یاران پی شد
این همه سر که بر سر نی شد

همه از بهر خدای تو حسین
جان عالم به فدای تو حسین

همه لب تشنه به میدان رفتند
بهر جانبازی قرآن رفتند
همه ی خیل شهیدان رفتند

همه از بهر خدای تو حسین
جان عالم به فدای تو حسین

تشنه لب گشته فرات از غم تو
غم عالم شده چون ماتم تو
خرم آن دل که شود همدم تو

همه از بهر خدای تو حسین
جان عالم به فدای تو حسین

می روم روضه سقا شنوم
روضه ام ابی ها شنوم
مرهمی بر غم دلها شنوم


همه از بهر خدای تو حسین
جان عالم به فدای تو حسین


۱۴۰۳.۰۴.۲۱. ۰۹:۰۹. "یسار"

علیِ اکبرِ حیدر گوهر 

علیِ اکبرِ حیدر گوهر
شده ای رزم پدر را زیور
دشمن افتاده به دام سِیٓرت
من فدای رخ و آن تاج سرت

شب روان مست ولای تو علی
جان عالم به فدای تو علی

خیمه و خرگه دین را دیرک
لیس مثل تو علی کلّ فلک
جام نوشین شهادت طلبان
آرزوی همه مان کنت معک

شب روان مست ولای تو علی
جان عالم به فدای تو علی

ای تو ماه فلک کرب و بلا
هر که دارد هوست بسم الله
ما اسیر خم زلف تو سیه ات
لا حول ولا قوه الا بالله

شب روان مست ولای تو علی
جان عالم به فدای تو علی

تا تو را نام نهادند علی
گفت احسنت رب لم یزلی
آفریده است تو را بهر حسین
تا کنی یاری دین ازلی

شب روان مست ولای تو علی
جان عالم به فدای تو علی

۱۴۰۳.۰۴.۲۱. ۱۹:۰۹ "یسار"

حسن را کودکی بود شیر خواره 

حسن را کودکی بود شیر خواره
نشسته در میان گاهواره

به هنگام نماز آخرینش
سپرده کودکش دست قرینش

قرین او حسین بن علی بود
که بر جمله جهان میر و ولی بود

پدر او را چو عبد الله نامید
به بازویش ببسته مهر تایید

سپرده او بدست جان، برادر
که باشد در بلاها، یار و یاور

گذشت و راه او هم در تٓف افتاد
مدال عاشقی اش بر کف افتاد

به میدان جهاد و جان نثاری
خدنگی زد به دشمن تیغ کاری

دو دستش بر عموی خود سپر کرد
که عمه از ره مردانه برگرد

منم یاور عموی اطهرم را
بگیرد در بغل خود پیکرم را

به دشمن زخم کاری می نشانم
پدر را بهترین فرزند مانم

کنم جانبازی و ماجور گردم
چو شیر شرزه در میدان، نبردم!

اسیر جانفشانی دشمن ما
قبولم کن به قربانت خدایا

بدین سان او عمو‌ را یاوری کرد
حسن گونه به میدان سروری کرد

چو حیدر خیبر دلها گشودن
به تن کودک ولی مردانه بودن

۱۴۰۳.۰۴.۲۰. ۲۲:۲۲. "یسار"

غمی دارم به دل درد و غم ناب

غمی دارم به دل درد و غم ناب
که دیده کشته تشنه لب آب

خزان باغ گل‌های رسالت
شده در باغ و بستانها و سرداب

دلی شوریده از عشق ولایت
بود با درد هجران تو شاداب

الا ای کوه صبر و استقامت
نگیرد از مصیبت دیده ها خواب

شده رودی دو چشمم در بلایت
ندارد صبر بر این درد پایاب

اسیر مویت این دل گشته ساقی
که نتواند برد ما را به سیلاب

الا ای شاه عشق و صبر و ایمان
دل غمدیده ما را تو دریاب

۱۴۰۳.۰۴.۲۰. ۰۷:۰۴. "یسار"

محرم آمد و ماه عزا شد

محرم آمد و ماه عزا شد
همه عالم پر از شور و نوا شد

محرم ماه خون ماه قیام است
برای مومنان حجت تمام است

محرم ماه شور و ماه شین است
عزای شاه دین مولا حسین است

محرم ماه خون ماه شهادت
نموده روشن آن راه سعادت

محرم ماه پیروزی خون است
ستم را خانه و خرگه نگون است

محرم ماه جانبازی و عشق است
شروع روضه زینب، دمشق است

هر آنکس با ولایت کار دارد
به پایش این بیابان خار دارد

برند انگشتر مولا به یغما
رسد آه و فغان تا عرش اعلا

الهی عاقبت ماجور گردیم
به خون آغشته تن در گور گردیم

به جانبازی کنیم دین را حمایت
شهادت را رویم راه سعادت

الهی عاقبت محمود گردان
دل عالم همه پر نور گردان

1403.04.17 09:58 "یسار"

یک زیارت یک دعا ای خدایا ربنا 

یک زیارت یک دعا ای خدایا ربنا
از تو میخواهم دهی، جمله بیماران شفا

در حریم کوی تو ای کریمه، فاطمه
کن عنایت بر دلم، تا ز غم گردد رها
---------------------------
شام تار است و دلم کرده میل روی تو
می نهم تا من قدم در حریم کوی تو

شوق پرواز دلم رو به سوی گنبد است
چون کبوتر می زنم بال و پر رو سوی تو
---------------------------
در حریم کبریا در حریم اطهرت
دل بگیرد التیام از دعای مادرت

حال زارم را ببین ای عزیز فاطمه
کرده ام مهر نماز، از ضریح انورت

---------------------------
ای زیارتگاه تو چون حریم کردگار
باشد این صحن و سرا روضه پروردگار

می نهم تا پای خویش در ضریح انورت
می رود از دیده رود، می رود از دل غبار
---------------------------
عرش تو عرش خدا چون زیارتگاه او
ضامن آهو بود قبله و درگاه او

من برادر را چو تو عاشق و دیوانه ام
می کشم پروانه وار پر به منزلگاه او
---------------------------
ما به درگاه شما اهل بیت دل بسته ایم
با عنایات شما از همه غم رسته ایم

کعبه آمال ما مشهد است و هم قم است
از خراسان تا به قم در صفا و مروه ایم
---------------------------
کن عنایت تا کنم خدمت زوارتان
تا شوم من رو سفید پیش مادرجانتان

فاطمه معصومه جان حضرت زهرا نشان
از غم هجران همه عاشقان را وا رهان
۱۴۰۳.۰۲.۲۵. ۱۰:۵۱. "یسار"

رفته بودم حرم دعا بکنم 

رفته بودم حرم دعا بکنم
دلم از غصه ها رها بکنم

تا رسیدم حرم دلم در زد
چون کبوتر حرم پرپر زد

تا نگاهم به آن ضریح افتاد
قبله دل سوی ضریح افتاد

دل من با وضو آمده بود
تا رسیدم دو چشم اشک گشود

لب گشودم به دعا آدینه
نوری افتاد روی آیینه

یادم افتاد از فرج خوانم
شاید این آتش دل بنشانم

روضه مادری به لب دارم
باید از شکوه دست بردارم

حاجت ما همیشه تنهایی است
دیدن روی ماه، رویایی است

کی شود روی ماه او بینم
گلی از باغ رضا بر چینم

در حریم حرمش بنشینم
گویم آقا غریب و مسکینم

آمدم شاه پناهم بدهی
اذن یک لحظه نگاهم بدهی

تو کریمی و من می دانم
ذکر امّن یجیب می خوانم

۱۴۰۳.۰۲.۲۰. ۲۳:۴۰. "یسار"

خدا حافظ ای ماه خوب خدا 

خدا حافظ ای ماه خوب خدا
خدا حافظ ای رونق ربنا

خدا حافظ ای مهربانی خصال
خدا حافظ ای ماه شوق و وصال

خدا حافظ ای ماه انزال وحی
خدا حافظ ای بهترین ماه سعی

خدا حافظ ای ماه غفران ما
که شاهی کند مرحمت بر گدا

خدا حافظ ای ماه شوق و سرور
کند بنده را از تباهی به دور

خدا حافظ ای گریه نیمه شب
که صیقل دهد جان ما اشک شب

خدا حافظ ای روح و ریحان نزول
که شیطان بود در مسیر افول

خدا حافظ ای بندگی را بهار
بود لیل بیچارگان را نهار

خدا حافظ ای اشک و آه شبم
تو رفتی و من همچنان در تبم

خدایا ببخشا در این مانده وقت
نکردیم شکری ز مهمان و رفت

خدایا نبخشی گر گنه بنده را
به درگاه کی آورد التجا

تویی توبه بندگان را پذیر
و ما بر در خانه ات، مستجیر

ببخشا گناه و‌ تو دستم بگیر
که بی تو فقیریم فقیریم فقیر

۱۴۰۳.۰۱.۲۱. ۱۴:۳۷. "یسار"

مدینه نور باران شد بهاران در بهاران شد

مدینه نور باران شد بهاران در بهاران شد
امام مجتبی آمد گل و سبزه و ریحان شد

ملائک در صف و خندان قلم در وصف او حیران
کریم آمد کرم آورد، جهان پر ابر و باران شد

ز وصف نور رخسارش چه گویم که جهان روشن
ز نور ماه او عالم دوباره نور باران شد

چو مستان را سبو آمد برای ما وضو آمد
نماز و روزه ما را وضوی رستگاران شد

امام مرتضی را بین خدا داده گل و ریحان
مدینه شد منوٓر تا رخ زیبا به دوران شد

حسن نام و حسن رخسار، حسن خلق و حسن کردار
تمام حُسن عالم را حٓسن حٌسن جماران شد

به جنت می کند رویش، جهان چون طاق ابرویش
جهان را و جوانان را چو طاوس نگاران شد

حسن نیکو برادر شد برای زینب کبری
حسین ابن علی را هم حسن فخر جوانان شد

۱۴۰۳.۰۱.۰۵. ۱۸:۲۲. "یسار"

شب عید است و من عازم حرمم

شب عید است و من عازم حرمم
بیش از همیشه محتاج لطف و کرمم

از بس که شلوغ است خیابان امشب
من از شلوغی پر از درد و غمم

نیست نظمی در رفت و آمدها
از فشار عصبی دچار درد شکمم

یارب در این ماه مبارک مرا کن آباد
از بس که خراب است اعصاب در همم

آسوده نیستم از درد و رنج روزگار هرگز
فقط در بین غریبه ها شاید محترم

زن بیچاره دلش ز دست من خون است
بهر آسودگی اش من عازم حرمم

۱۴۰۲.۱۲.۲۹. ۱۸:۲۱. "یسار"

لطف ارباب شود، شامل حالش ای کاش

لطف ارباب شود، شامل حالش ای کاش
باز دعوت بکند سوی وصالش ای کاش

زائری آمده تا پشت در باغ بهشت
روح و ریحان بشود، خوی و خصالش ای کاش

نیست در مکتب تو راه به مهمان ندهی
فیض این آمدنش، جاه و جلالت ای کاش

هر چه خورشید بتابد به سر و کویش باز
آرزومندی ما شمس جمالش ای کاش

بر سر ماذنه ها باز اذان می گویند
یک جماعت به حرم روزی حالش ای کاش

ما گدایان به در شاه ولا آمده ایم
تحفه ای بهر کرم، نذر خیالش ای کاش

گوش بر نائره نغمه خوش رنگ اذان
صبح دولت بدمد روز وصالش ای کاش

"ما به درگاه ، نه از مکنت و جاه آمده ایم"
شعله ای در شب غم، نور جمالش ای کاش

1402.12.09 12:09 "یسار"

از رگ گردن به تو نزدیکتر

از رگ گردن به تو نزدیکتر
خالق زیبای تو است ای بشر

چاره کند جمله آلام تو
خوب بداند همه افهام تو

زنده کند ساقه خشکیده را
بر بدهد، تاکه ببریده را

آب روان سازد از آن ابرها
زنده شود عالم خاک شما

او بدهد اندک ما را فزون
هر دل آشفته شود زو سکون

رحمت او واسعه و جاری است
فضل وجودش همه را جاری است

محنت و غمها ببرد از دلت
جنت و فرودس کند منزلت

گر که کنی شکر فراوان نِعَم
بیش دهد روزی تو از کرم

راه هدایت به تو بنمایدت
هر گرهی را ز تو بگشایدت

جان و تنت را بدهد مرهمی
خود بشود یار تو و همدمی

آنکه کند بنده، تو را دلپریش
هم بدهد حکم سکون تو بیش

گاه دهد درد و درمان کند
گاه تو را راه چه آسان کند

تنگ کند روزی و بگشایدت
غصه و غمها ز تو بر بایدت

شانه کند سر بدهد بوسه ای
گر چه تو از یاد وی آسوده ای

این همه در گردش ایام ما
لطف خدا هست ببین عاشقا

دل بده بر حکمت و دانایی اش
صبر نما بر همه شیدایی اش

آنچه تو را مهر ز مادر کند
خالق زیبای تو داور کند

دیده فرو شوی تو از هر غبار
بین به جهان حکمت پروردگار

شکر نما نعمت و آسایشش
صبر نما بر همه آلامشش

گل به گلستانِ تو بی خار کو
عالم دنیای تو بی یار کو

یار اگر عاشق و شیدا کند
صد گره از غصه تو وا کند

غصه شود از همه غمها فزون
تا بشود قلب تو را رهنمون

سوی خودش ای که و را بنده ای
ماه تویی، از همه تابنده ای

جلوه کن و آیتی از یار باش
شکر گزار همه کردار باش

شاهد این قصه نه من بوده ام
لطف خداوند چنین سوده ام

شعر اگر چاره آلام توست
خود بنگر از کرم عام توست

جلوه کند خالق پروردگار
در سخن و گفته این بنده زار

گریه امانت ندهد گر تو را
جمله ی اذکار شود ربنا

جامی می از لطف فراوان طلب
حل معما تو ز ایمان طلب

راه بشر سوی فنای وی است
عالم بالا همه را هادی است

راهروان را چو بود خود دلیل
رهبر عالم شده رب جلیل

از سر مهر داده پیامت چنین
تا که کنی ذکر لبت را همین

ای کرمت از همه افزون تر
غصه و غمهای دل ما بخر

ای که خریدار تن و جان ما
خود بده زین بیش تو ایمان ما

تا که به راهت همگی جان دهیم
جان و تن خویش به ایمان دهیم

شکوه ندارم ز تو ای یارِ جان
چاره درد همه ی بی کسان

بر همه درد من آگاه تو
یوسفم و در ته این چاه تو

دست بگیر و تو رهایم نما
خالق این بنده تویی ربنا
...

1402.12.07 13:44 "یسار"

ابری که باریدن گرفت، از غصه  هجران تو

ابری که باریدن گرفت، از غصه هجران تو
رودی نمایان شد نگر از درد و از حرمان تو

عالم خروشید و شهاب، باران گرفت از آفتاب
سهل است این درد و غمی کو می کند درمان تو

عاشق ترینم کرده ای، در این مسیر ماندنی
راحت چه سان من بگذرم در روزه رضوان تو

سودی ندارد عاشقی، جز هجر روی ماه او
صد باره هجران دیده ام، از آن شب هجران تو

ما را در این سودای غم، آشفته می سازد الم
دردی و درمانی مگر، ای درد من چشمان تو

ما را کشیدی در سرا، آواره کردی دلبرا
من خود چه گویم خود در آ، در هر افق کیهان تو

مستی فراوان دیده ام، از می همی نالیده ام
مستی تویی ای دیده ام، بر جام آن دستان تو

شهد و شکر داری مگر، بر لب تو بگذاری دگر
شاید فرو شوید غمی، که خورده ام از خوان تو

ماییم و دریای عدم، کو زورقی و صبح دم
تا من به ساحل در رسم، از کوی بد حالان تو

1402.12.07 11:52 "یسار"