با غمش کرد دل خسته مادر ویران
شده عالم ز غم کودک زخمی حیران

او در آغوش پدر خواب چه را می بیند؟
که کنند هلهله جمعی به میان میدان

او که لب تشنه یک جرعه سقایش بود
کرد سقایی قومی به لب گل خندان

مست می کرد تمام فلک و اصحابش
که چنین دیده سلهشوری کودک این سان؟

او رقم زد به زمان حادثه خونینی
که نشد پاک از این معرکه جان آن جان

رشک عالم شده ای کودک نوباوه خون
که تو سرمشق شهادت شده ای جان جهان

باغبان می رود و عطر گلش می ماند
می کند معرکه را مزرع عشق انسان

تا ابد زنده و جاوید بمانی چون عشق
که شدی آیت خونین به سرای ایمان

خطبه خواندی به یقین با تن خونین گل من
که چنین دیده به اعصار جهان فن بیان؟

1403.08.30 11:21 "یسار"