آن شبی که شاه دین بیدار بود
آن شبی که شاه دین بیدار بود
در نیاز و گفتگو با یار بود
آمد آندم خیمه گاه خواهرش
تا بگیرد هم چو جانی در برش
گفت خواهر با تو دارم یک سخن
ای رفیق جمله محنت های من
ای تو یار من به میدان بلا
آمدی از بهر یاری و ولا
جان به جانان می دهم من این زمان
دل ز غمهای دو عالم وا رهان
شو مهیا بهر همراهی من
چون شود طفلان اسیر اهرمن
می روی زینجا به شامت زینبم
عزت و آزادگی را طالبم
کربلا شد بعثت آل رسول
چون پیمبر کن تو احیای اصول
خود رسان پیغام ما را از قیام
تا نماند تیغ نهضت در نیام
در جهادم رمز و رازی دیگر است
سرّ و اعجاز نمازی دیگر است
...
ناله از تو سرّ نی خواندن ز من
کی بماند گل ستان بی نسترن
خامه از تو، شعر جانبازی ز من
مویه از تو، نای نی سازی ز من
گر چه راسم بر تنور افتاده بود
جسمم از راسم به دور افتاده بود
با تو صبر و حلم و کودک داری است
با من این دین خدا را یاری است
من که قربان داده ام در راه او
می سپارم سر به قربانگاه او
هم تنور خولی آرام من است
تا ابد این عشق همگام من است
عشق حق را دارم و سر می دهم
بهر آن عباس و اکبر می دهم
خواهرم اکنون قرین راه شو
با دلی اگه مرا همراه شو
هر که را باشد به سر این شور عشق
می رود آندم به سر در طور عشق
موسی عمران صفت در طور شو
از حریم این جهان مستور شو
زنده مانَد آنکه مستور وی است
سر نهادن اوج دستور وی است
سر ببازم در ره ایمان خویش
جان سپارم در ره قرآن خویش
۱۴۰۳.۰۴.۲۶. ۱۰:۳۰. "یسار"
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا