شب عید است و من عازم حرمم
شب عید است و من عازم حرمم
بیش از همیشه محتاج لطف و کرمم
از بس که شلوغ است خیابان امشب
من از شلوغی پر از درد و غمم
نیست نظمی در رفت و آمدها
از فشار عصبی دچار درد شکمم
یارب در این ماه مبارک مرا کن آباد
از بس که خراب است اعصاب در همم
آسوده نیستم از درد و رنج روزگار هرگز
فقط در بین غریبه ها شاید محترم
زن بیچاره دلش ز دست من خون است
بهر آسودگی اش من عازم حرمم
۱۴۰۲.۱۲.۲۹. ۱۸:۲۱. "یسار"
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۳ ساعت 11:22 توسط علی
|
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا