شب عید است و من عازم حرمم
بیش از همیشه محتاج لطف و کرمم

از بس که شلوغ است خیابان امشب
من از شلوغی پر از درد و غمم

نیست نظمی در رفت و آمدها
از فشار عصبی دچار درد شکمم

یارب در این ماه مبارک مرا کن آباد
از بس که خراب است اعصاب در همم

آسوده نیستم از درد و رنج روزگار هرگز
فقط در بین غریبه ها شاید محترم

زن بیچاره دلش ز دست من خون است
بهر آسودگی اش من عازم حرمم

۱۴۰۲.۱۲.۲۹. ۱۸:۲۱. "یسار"