رفته بودم حرم دعا بکنم
دلم از غصه ها رها بکنم

تا رسیدم حرم دلم در زد
چون کبوتر حرم پرپر زد

تا نگاهم به آن ضریح افتاد
قبله دل سوی ضریح افتاد

دل من با وضو آمده بود
تا رسیدم دو چشم اشک گشود

لب گشودم به دعا آدینه
نوری افتاد روی آیینه

یادم افتاد از فرج خوانم
شاید این آتش دل بنشانم

روضه مادری به لب دارم
باید از شکوه دست بردارم

حاجت ما همیشه تنهایی است
دیدن روی ماه، رویایی است

کی شود روی ماه او بینم
گلی از باغ رضا بر چینم

در حریم حرمش بنشینم
گویم آقا غریب و مسکینم

آمدم شاه پناهم بدهی
اذن یک لحظه نگاهم بدهی

تو کریمی و من می دانم
ذکر امّن یجیب می خوانم

۱۴۰۳.۰۲.۲۰. ۲۳:۴۰. "یسار"