غمی دارم به دل درد و غم ناب
غمی دارم به دل درد و غم ناب
که دیده کشته تشنه لب آب
خزان باغ گلهای رسالت
شده در باغ و بستانها و سرداب
دلی شوریده از عشق ولایت
بود با درد هجران تو شاداب
الا ای کوه صبر و استقامت
نگیرد از مصیبت دیده ها خواب
شده رودی دو چشمم در بلایت
ندارد صبر بر این درد پایاب
اسیر مویت این دل گشته ساقی
که نتواند برد ما را به سیلاب
الا ای شاه عشق و صبر و ایمان
دل غمدیده ما را تو دریاب
۱۴۰۳.۰۴.۲۰. ۰۷:۰۴. "یسار"
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۳ ساعت 12:20 توسط علی
|
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا