غمی دارم به دل درد و غم ناب
که دیده کشته تشنه لب آب

خزان باغ گل‌های رسالت
شده در باغ و بستانها و سرداب

دلی شوریده از عشق ولایت
بود با درد هجران تو شاداب

الا ای کوه صبر و استقامت
نگیرد از مصیبت دیده ها خواب

شده رودی دو چشمم در بلایت
ندارد صبر بر این درد پایاب

اسیر مویت این دل گشته ساقی
که نتواند برد ما را به سیلاب

الا ای شاه عشق و صبر و ایمان
دل غمدیده ما را تو دریاب

۱۴۰۳.۰۴.۲۰. ۰۷:۰۴. "یسار"