ای سی و دو ساله زیبای من
چهره گشا ماه دل آرای من
خالقت حسنت زده بر من نهیب
تا که شوی سوز دلی وای من
می بردم مهر رخت هر دمی
عقل و دل وصبر و شکیبای من
عهد شکن می شود این دل اگر
از خط رخسار فریبای من
ناوک مژگان تو چون رود نیل
غرق کند حسن زلیخای من
یوسف مصرم اگر از بند خویش
باز گشایی تو مسیحای من
سست شود پای ارادت اگر
شکوه کند ماه فریبای من
رونق بستان به رخ ماه توست
ای همه دم فصل ربیعای من
طوسن  نوری و مرا نور دل
جلوه گه خالق زیبای من
آن مه روی چو خوشید تو
نور دهد تیره  شبهای من
لعل لبت می برد از هر کسی
دست و دل و صبر و شکیبای من
شکوه ندارد دل بیچاره ام
از گنه کرده زلیخای من
خویش به زندان فکنم تا شود
تیرگی از جان و دل و نای من

1401.04.07  12:50  "یسار"