تو در چشمان خود دریا کشیدی
ز مژگانت دل عالم خلیدی
چنان زیبا و خوب و مهربانی
که بر هر نا امیدی هم  امیدی
تویی زیبا گلی از باغ هستی
که در صبحی به باغ ما دمیدی
نسیم صبحی و در این سحرگاه
به روح خسته جانم وزیدی
چه بر لبهای بسته نقش بسته
کلامت می دهد بر من نویدی
که گر لب وا کنی ای شوخ زیبا
سکوتی می شود از هر شنیدی
تویی بر قامت خود سرو قامت
که بر باغ گلستان قد کشیدی
اگر سعدی بگوید از بوستانش
تویی شعر و غزل از هر چه دیدی

1401/03/11  09:20  "یسار"
شعری به  مناسبت روز دختربرای دختران سرزمینم