تا شمیم موی تو، در کوچه ها می کرد عبور
تا شمیم موی تو، در کوچه ها می کرد عبور
می شکست از من تمام لحظه هایت را غرور
ساده می پنداشتم نقش و نگار روی تو
لیکن از چشمان من اشکی فراوان گشت دور
آخرین باری که دیدم چهره محزون تو
رفت از دل هر چه بود از شادی و شعر و سرور
لاجرم کردم تهی دل را ز سودای غمت
ای پریچهره چه سان کردی ز جان من عبور
تار و پود جان ما را کرده ای در بافه ای
تا نویسی آیه های شعر و قرآن و زبور
این همه دلتنگی عالم مرا کاری نکرد
تا گذشتی از برم، دنیای من شد سوت و کور
حال از این هجر مداوم چون کنم صبر و شکیب
تا رمیدی از دلم، شد پای سنگم بی صبور
خوش خرام و شاد باش ای عشق خوش سودای من
دیر گاهی می شود جان می دهم وقت ظهور
چشم گرایان مرا نمناک می سازد غمی
که چنین آکنده از عشقت دل پر از غرور
1401.03.31 14:09 "یسار"
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم تیر ۱۴۰۱ ساعت 14:25 توسط علی
|
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا