یوسف گم گشته را عشق تو پیدا می کند
یوسف گم گشته را عشق تو پیدا می کند
چون زلیخا در به در راهی صحرا می کند
قلب مجنونم شبانگاهان حراسان می شود
در سکوت غم همی با خویش نجوا می کند
از تنشهای دل خونین من در سینه گاه
مرغ شب آویز هم از درد سودا می کند
می گشاید دفتر شعر مرا آندم کسی
خود غزل های مرا با باد گویا می کند
همنفس با عطر گلهای بهاری در چمن
بوی تو در گوش من یک راز افشا می کند
آرزوی بودنت در قلب من امروزه نیست
سالها عشق تو در جانم هویدا می کند.
۱۴۰۱.۰۳.۱۶. ۱۲:۳۲. "یسار"
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم تیر ۱۴۰۱ ساعت 14:21 توسط علی
|
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا