مرا تا می‌رسد ریحان شکوفا می شود جانم
خوشا روزی که بوی گل ز روی ماه بستانم
کمال غمزه ماهت مرا چون نور مهتاب است
چه شب‌هایی سحر کردم . که اشک از دیده بفشانم
رخ زیبای ماهت را نمایان بر شب تارم
که تاریکی شبها را به نور حور افشانم
تو را ای آهوی وحشی چه سان من صید خود سازم
که در دشت پر از آهو تویی آهوی بستانم
خرامان می روی هر دم فراوان می کنی دردم
مثال شهنه شبگردم به شهر روی ریحانم
تو را تا در چمن دیدم خدا داند پسندیدم
که جز لعل لبت ای مه شکر قندی نستانم
کدامین خال آبرو را کشیدی بر رخ مینا
که برده دل ز جان ما نموده خون دل، جانم


۱۴۰۱.۰۳.۱۴. ۱۸:۴۳. "یسار"