بجز از مهر رخت هیچ خریدارم نیست
بجز از مهر رخت هیچ خریدارم نیست
در تمنای رخت جز غم دلدارم نیست
آتشی بر دل ویران زده ای وقت حضور
که به فردای شب تار تو بیدارم نیست
راه بستی به کمندی ز سر زلف سیاه
که مرا راحتی از دام تو انگارم نیست
شده منصور خریدار سر دار غمت
جز به دار سر زلف تو گرفتارم نیست
شعله افتاده به. دامان شب بیمارم
مرحمی بهر دل زخمی و بیمارم نیست
گوش بنهاده همه راز مرا فاش کنی
مگر از راز دلم راحت بسیارم نیست
منزل لیلی اگر از سر کوی تو گذشت
بشکند سر مگر این عادت دیوارم نیست
شهنه شد معتکف دیر مغان از سر صدق
دست بر بند خطا گیر که بسپارم نیست
عاقبت خاک سر کوی تو بر سر گیرم
خشت بالین سر بام تو عمخوارم نیست
۱۴۰۰.۸.۴. ۰۰:۳۶. "یسار"
+ نوشته شده در دوشنبه دهم آبان ۱۴۰۰ ساعت 11:8 توسط علی
|
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا