بر صبر گرفتارم و بر لطف امیدوار
یارب به چه روی، صبر بر آرم  زهجر یار
بر منظر چشمم همه صنع است و صفا لیک
در دل همه ماتم ز فراق غم دلدار
شوقی است مرا بر رخ ماهش همه ی عمر
بر هجر رخ ماه وشی دل شده بیمار
شالوده این زندگی پر ز فراقم
گردیده مرا حاصل عمری که شدم زار
از دیدن رویش به همان دم که سحرگاه
در وقت سجودم شده ام باز خریدار
من در طلبش راه بیابان بگرفتم
او در پس هجران شده بر باغ پدیدار
همچون گل سرخی است رخ ماه نشانش
گردیده رخم زرد ز هجران رخ یار
آسوده از آنم که غم نان خورم امروز
از عشق بنالم ، که داد از غم دلدار

1400.07.26  15:42  "یسار"