ای میوه ممنوعه ببوسم دو لبت را
ای میوه ممنوعه ببوسم دو لبت را
یا باز ببویم همه عطر تنت را
زلف تو سیاهست و شب هجر رخت نیز
باید برسانم به سحر تار شبت را
رخساره که پنهان شده در برقع زرین
آسوده شوم گر که بگیری طلبت را
جان نقد تو سازم که شوم راحت از این غم
تا در نفسم باز بپیچی نفست را
ای ابر بهاری که شدی چشمه چشمم
یک جرعه بنوشان به لبم نوش لبت را
افسرده ترین شاخ گل باغ سرایت
گشتم، تو رسان بر لب من جام غمت را
۱۴۰۰.۰۸.۰۸. ۱۷:۱۲. "یسار"
+ نوشته شده در دوشنبه دهم آبان ۱۴۰۰ ساعت 11:9 توسط علی
|
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا