من شباویزترین مرغ در این صحرایم
من شباویزترین مرغ در این صحرایم
نشنود بار دگر هیچ کسی غوغایم
گر فلک باز دهد بال و پرم را امروز
بر بلندای سپهر دل خود عنقایم
میخوشم بر لب یاران حقیقی امروز
بر خُم یار پریچهره سهی صهبایم
می تراود ز دلم آتش ویرانگر اگر
غمزده از همه عالم این دنیایم
"رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون"
چه کنم، تا به سحر باز رسد شبهایم
سالکی بودم و عارف که مرا خرقه بسوخت
از نگاهی که بیفتاد بر آن لبهایم
خط سرخی که گشودی تو به لبخند خیال
در همه عمر خیالی شده این رویایم
شاد باش و غم دل با من بیچاره مگوی
که شود تیره از آن غم شب استرجایم
1400.08.04 12:57 "یسار"
+ نوشته شده در دوشنبه دهم آبان ۱۴۰۰ ساعت 11:8 توسط علی
|
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا