بر خیز سحرگاه به پرواز در آییم
بر خیز سحرگاه به پرواز در آییم
بر میکده ی مستی اعجاز در آییم
از خلوت این صبح سحرگاه بنوشیم
با صوت مناجات به آواز در آییم
از سلسله موی سیاهیش بگیریم
تا اوج فنا باز به پرواز در آییم
آن مصحف سی فصل گشاییم دمی باز
در ژرف ترین ژرف به ایجاز در آییم
با مهر سکوتی به لب امشب بنشینیم
چون بسته ترین مهر شده راز در آییم
از خالق خود جز به اشارت ننیوشیم
داناست به هر راز چو همراز در آییم
در میکده ی عشق بگیریم به کف، می
تا سر بکشیم باز به هر ناز در آییم
او را به طلب، باز بخواهیم ز خویشش
با خواهش لطفش به پرواز در آییم
مسجود ملائک شدن از ما که نیاید
بیگانه شویم با ملک الناز در آییم
بر دامن آن کرب و بلایش بزنیم دست
شاید که به ظهورش به سحر باز در آییم
ای مسجدیان بسته شده درب مناجات
با میکده ها مستِ می راز در آییم.
"در خلوت ما رونق اگر نیست صفا هست"
با خلوتیان جلوه کنیم باز در آییم
۱۴۰۰.۰۱.۲۸ ۰۶:۲۶ "یسار"
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا