شکوفا می شود باغ و بهاران می شود پیدا
دوباره در زمین غم، دمی بلبل شود شیدا
نگارین روی زیبای گل از هر باغ می روید
زمین بار دگر در خود ببیند رنگ سبزی را
به شور عاشقی اینبار ببارد ابر پر باران
بسازد تشنگان را در بیابان عدم هر جا
به سر شاخ درختان وطن صد سبزه می روید
در این وادی تنهایی، بود تنها خدا با ما
خدایی که جهانی را نموده خلق بهر ما
همو کرده جهان را خوش، نسیم آورده در صحرا
بیا ای یاور عالم، بکَن خار و گلی بنشان
به قلب خسته مردم، در این دنیای وانفسا
بزن شوری بر این عالم، به دست معجز خویشت
بزن شوری در این عالم، خروشان کن همه دریا
بیاور معجزی دیگر، به چشمان، نور بنمایان
که حق را و حقیقت را نمایان کن در این غوغا
بگو که رونق عالم، به عشق است و امید است و
مسیحا دم بیا یکسر، ببر خود تیرگی ها را
خدا را بر زمین اینبار نما حاکم امیر من
که دجّالی نموده باز، زمین را بند در غمها
فنا کن کد خدا ها را ، تو حاکم کن خدایت را
بر این عالم که می سوزد، میان آتش آنها
به خون درکِش ستمها را، بکن از ریشه ظلمت را
به نور انور خویشت، تو روشن کن جهانی را
نه کودک بی لبن ماند، نه بابی خون فرزندش
بپاشد بر فضای غم، به خون رنگین شود دنیا
امیری تشنه کامی را، کند اوج وفاداری
نه شاهی بر زمین افتد، ز صدر زین مرکب ها

1400.02.27 15:13 "یسار"