هر دل غمزده اینجاست خدایی دارد
دل  شب تا به سحر شکر و نوایی دارد
دل آلوده بدان درگه قدسی چو رود
می شود پاک گر آلوده ردایی دارد
ماه اگر در پس ابری رود از طلعت اوست
ورنه نور رخ هر چهره صفایی دارد
بوی مشک ختن و برگ گل و سنبله ها
در نسیم سحری عطر رسایی دارد
شهنه در شهر بزد بانگ بگیرند مستان
مستی عشق در این شهر بلایی دارد
با حریفان نشود چهره به هم در بکشیم
عاقبت چهره غمدیده خدایی دارد
"گوش اگر گوش من و ناله اگر ناله تو"
سخن دوست عجب لطف و صفایی دارد.
۱۴۰۰.۰۲.۱۴  ۲۲:۱۲ "یسار"