شب قدری بُد و قدرش علی بود
شب قدری بُد و قدرش علی بود
که نور حق ز رویش منجلی بود
نبودی بد دلان را طاقت نور
که کردی چشمه نور علی کور
ولیکن نور او هم شد علی نور
جهان را روشنی گشته همه دّور
علی نور ولای عالمین است
علی باب سلحشور حسین است
علی شد زنده در محراب خونین
برون شد از زمین آن نور کونین
علی بر جمله ی دلها امیر است
که مهر ماه او دائم منیر است
علی بر باب جنت بار دارد
به روز داوری ها کار دارد
بود بر حوض کوثر ساقی عشق
دهد بر عاشقانش باده عشق
تحیّت گویدش او مومنان را
به جنت می برد خلق جهان را
علی راهش مسیر عشق و نور است
هر آنکس بی علی از عشق دور است
خداوندی که کرده جان او خلق
نموده دین حق را دین مطلق
علی یار و وصی خاتم او
علی بخشنده تر از حاتم او
علی بر کوثر عالم بود شوی
بود بر شهر علم عالمی کوی
علی بر شهر علم حق بود در
علی بر پیکر هستی بود سر
علی نور است و اولادش منیرند
به دین خاتم خالق امیرند
خداوندا علی چون است تو دانی
همان که گفته ای او لن ترانی
نداند شان او را جز محمد(ص)
بود یار و وصی دین احمد(ص)
ندارد وصف او پایان یسارا
نما با دفتر شعرش مدارا
نمی از بحر اوصاف علی گیر
شده دفتر قلم در قافیه گیر
خدا داند که اوصاف علی چیست
علی تنها! خداوند جهان نیست
۱۴۰۰.۰۲.۱۴ ۱۲:۲۷ "یسار"
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا