گل گلسِتان جهان با من است
گل گلسِتان جهان با من است
امیری هر انس و جان با من است
بیابان می شود باغهای انار
چه غم سبزی جان جان با من است
شکوهی در این دولت امروز نیست
شکوه جهان همچنان با من است
غروبی که خورشید را می برد
به تاق جهان کهکشان با من است
رسد روز فردا سر انجام خویش
که خلد برین در همان با من است
افق در نگاهم گره میخورد
که سرخی هفت آسمان با است
بسوزان دلم با شررهای خویش
که باغی میانه در آن با من است
اگر بت بسازی مرا ده تبر
که بشکستن بت در کیان با من ست
1400.02.27 12:33 "یسار"
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت 14:35 توسط علی
|
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا