نشتر حلمت خدایا برگشا
زخمه ای  بر زن به دلهای خطا
از گناه و معصیت پاکم نما
خود برون کن کوکب لطف وعطا
باز بنشان بر دلم مهر و مه ات
تا نمایم حمد تو یا ربنا
خویش سازم بنده درگاه تو
بر بخوانم در سحرگاهان دعا
جلوه سازم نوری از کنج زمین
بر ملائک تا ببینند در سما
روح ایمانم به دستان تو باد
تا نشانی بر دلم عفوت شها
تیغ حلمت گردن خشمت زده
چون بگویم شکر این نعمت تو را
گر بجنبانی سر یک سلسله
می بجنبد قاقله در انتها
روز وشب باید که باشم شاکرت
رهنمون کردی به درگاهت مرا
خود مرا چون یوسفت در چاه کن
تا که گردم آگه از لطف و عطا
می نگارم یاد تو بر کنج دل
تا نباشد غیر نامت مر مرا
شکر گویم که مرا آموختی
لذتی دادی مناجات و دعا
تا بگیرم انس و الفت در برت
چاه شیطان را نسازم خویش راه
این چنین لطفی که بر ما کرده ای
کی توانم شکر گویم ربنا
1397.10.11  11:52  "یسار"