از تو یک حرف مرا بس که غزل خوان بشوم

از تو یک حرف مرا بس که غزل خوان بشوم
نروی گر که روی کلبه احزان بشوم
شاد گردم چو لبت بر سخنی بگشایی
خنده سر گیرم اگر همره جانان بشوم
جامی از می بدهی جان به جهانت بدهم
بر سرت جان بدهم ، طره جانان بشوم
تو مرا هم غزلی هم سخن ناب دلی
کی شود بر سر کویت ، گذری خوان بشوم
جان مسکین مرا مرهم و درمانی تو
گر نباشی طبیبم ، ز چه درمان بشوم.؟
خاطرت عارضم این حرف دل مسکین است
تو که لبخند زنی ، ملک سلیمان بشوم
1395/06/31   13:58

هر که را زلف سیاهت به دلش دام شود

هر که را زلف سیاهت به دلش دام شود

شاد و خرم شود و زنده ازین دام شود

یک پرنده شود و چرخ زند دور سرت

باز آید سر دیوار و گل بام شود

شاهد این سخنم تره زلف سیه ات

هر که این می بخورد پخته شود خام شود

جان دهد بر سر کویت ، دل و دین در بازد

هر که را هر سخنی بود ، چو اوهام شود

یک نظر گوشه چشمت چو بیفتد به دلم

واله و شیفته ی، عکس رخ جام شود

گفته بودم که بیایی غم دل می گویم

دیدمت جان عزیزت ، همه ابهام شود

"شاعری چیز قشنگی است خصوصا وقتی"

"غزل از گوشه ی چشمان ِ"تو"الهام شود...!"

1395/06/31    13:50

من خطا کارم و چون خاطره سرگردانم

من خطا کارم و چون خاطره سرگردانم

عاشقم بر تو و در کنج دلت زندانم

سفری تا به ابد باز مرا در پیش است

و از این همرهی قول وغزل حیرانم

صنما در دل تشویش و بلا چون کوهی

من که از خاطر آزرده خود خندانم

روز مرگ دل من یک غزل تازه بخوان

بنگر تا ز چه رو از غم دل گریانم

صحبت باد خزان با گل و پروانه شکفت

غم دل را چه کنم از طلب و هجرانم

شهد نوش لب تو همرهی جان من است

من از این ره به سوی باغ فنا می رانم

ازلت اندیش مرا در دل خود پنهان کن

همچو گنجی بنما ، در دل این ویرانم

یک نظر بر دل بیچاره من باز نگر

که همانجا که بودم ، عاقبت آنجا مانم

1395/06/30   10:45

اي خوشا روزي كه آيم سوي تو

اي خوشا روزي كه آيم سوي تو

ديده ام بيند رخ نيكوي تو

اي رضاي حق، رضاي تو رضا(ع)

كاشكي باشم من آن آهوي تو

كي شود بوسم ضريح تو دمي

دل زند پر آيد اندر كوي تو

جان آن مولاي جان من جواد(ع)

كاش گيرم من مراد از روي تو

من دل خود را گره كردم به آن

مرقد زيبا و عاشق جوي تو

خلق گرچه اندر اين عالم دوان

هر دو عالم بسته يك موي تو

آرزو دارم بگيرم در بغل

آن ضريح مشهد خوش بوي تو

جنت و ماواي من كوي امام رضاست

جنت و ماواي من كوي امام رضاست

در همه عالم دلم به عشق او مبتلا است

هر كه كند يك نظر سوي امام غريب

نور رخ انورش بر دل او ملتجي است

من به غلامي سوي درگه كويش روم

او به نظر بازي و مهر و عطوفت رضاست

جام مي مقدمش چون به خراسان رسيد

خاك خراسان كنون از همه جا پر بهاست

در همه عمر خويش هيچ نديدم كسي

نام گرامي او به درد دلها شفاست

كاش شود باز هم زائر كويش شوم

عشق رخ انورش به هر دري ره گشاست

هر كه رود بردر روضه رضوان او

جنت و باغ بهشت به پيش  او كم بهاست

مير سپه دار علي ، حيدر كرار علي

مير سپه دار علي ، حيدر كرار علي

خازن عرش خدا ، جلوده دادار علي

هر كه ندارد علي ، مفلس و بيچاره است

بر همه بيچاره گان ، مونس و غمخوار علي

مدينه علم خدا، دايره لطف حق

احمد محمود را ، نقطه پرگار علي

ورد زبان مرا ، طلب كني باز اگر

در همه عالم بدان‌، اول گفتار علي

به روز محشر اگر جن و ملك رو كنند

ساقي كوثر بود ، باز پديدار علي

دين خدا آمده ، بهر رسول گرام

رايت دين خدا ، باز ، نگهدار علي

لطف خداوندگار ، مذهب و دين من است

نشان اين مرحمت ، مونس و دلدار علي

من علي ام من علي ام من علي

من علي ام من علي ام من علي

نور رخم در همه جا منجلي

پرورده  دست رسول خدا

بر همه مومنان اميرم، ولي

دشمن غدار ستم پيشه ام

ره نبرد به كار من كاهلي

دين خدا به نام من زنده است

چون كه شدم دين خدا را ولي

شير خروشان، به گه كارزار

شب به عبادت خداي جلي

نور حسن نور حسين از من است

شوهر كوثرم به عالم علي

ساقي كوثرم به روز جزا

چون شده حق ز نور من منجلي

فاتح خيبر و حنين و بدرم

يافته دين ز تيغ من سيقلي

مولد من به خانه حق بود

مفتخري نيست بدين جز علي

رسول مصطفي بود شهر علم

منم بدين شهر امير و ولي

از همه پيمبران برترم

چون كه محمد است بر من ولي

وصي مصطفي شدم از ازل

به كودكي بدم خدا را ولي

هر كه بود پيرو من در زمين

به آسمان منش كنم منجلي

به روز داوري حق آيم و

به شيعيان شوم رفيق و ولي

گر كه تو راه رستگاري روي

برو به راه مصطفي و علي

 

11/03/1390   7:40

دوست داشتن و تنهایی

دوست داشتن حس غریبی است که درک آن برایم دشوار اما دلنشین و لذت بخش است.
در این دنیایی که دلبستگی ها روزانه یا ساعتی شده است . دوست داشتن طولانی مدت و مداوم ، به ترشی سیری می ماند هفت ساله  و کهنه که هر دردی را  درمان می کند . حتی درد خود شیفتگی را. حتی درد تنهایی را  . زیرا وقتی دوست داشتی ، تنهایی ات پر می شود از محبوبت و دیگر تنها بودنت حس قشنگی به تو می دهد. مثل حس تنهایی مخلوق با خالق خویش.

امشب ازهفت آسمان شاه شکارم کرده ای

امشب ازهفت آسمان شاه شکارم کرده ای
عمری اندر کوی جان چشم انتظارم کرده ای
در نظرگاه نگاهت  من به دام افتاده ام
اندرآن برق نگاهت غصه دارم کرده ای
ماه گردون جلوه رخسار ماهت رشک برد
ازچه رو باز اینچنین رسواوخوارم کرده ای
ناوک مژگان تو تیرخدنگی بر دلم
هاشه لله لحظه ای زیباشکارم کرده ای
سوختی جانم به هر ناز و کرشمه هر زمان
همچو خاکستر مرا طوفان سوارم کرده ای
همچوهندو آمدم بر  معبد چشمان تو
آیه ای خواندی سپس کافر تبارم کرده ای
دین من چشمان تو گردیده در شعر وغزل
کافرم یاگبرم ،ای گل ، خار و خوارم کرده ای

1395/06/17  11:XX

هر که را می نگرم ، از غم دل گریان است

هر که را می نگرم ، از غم دل گریان است
گوییا ، جان و تنم در غم دل عریان است
همه شب در تب  و تاب، این دل بیچاره من
که چرا یاد رخم در دل تو زندان است
سالکان در طلبت ، نوش فراوان خوارند
عارفان بین که چرا ، از غم دل خندان است
شاهد غیب تویی ، ای همه خوبی از تو
یک نظر گر بنمایی ، دل من حیران است
من که شادم ز تو یادی به دلم باشد و بس
عشق روی تو نه هر خسته دلی را جان است
ساقیا یک قدحی پر می مسکینم ده
غم من ، با غم تو ، همچو غم هجران است.
من به تقدیر جهان خیره چنان می نگرم
که چرا عشق میان غم دل پنهان است.
1395/06/20    9:18

زندگی های خیالی ، عاشقی را دلخوشم

زندگی های خیالی ، عاشقی را دلخوشم

با تو بودن در میان  درد و غم را دلخوشم

گفته ای با من تمام درد دلهای خموش

گر شنیدم یا که دیدم زندگی را دلخوشم

ذره ذره ، تک به تک از دور عالم می روم

گردش دور قمرهر روز وشب را دلخوشم

من دل لطف آفرینت را که می بینم هنوز

بر دوام این جهان امیدها را  دلخوشم

سوی هر بت می روم ، شیطان صدایم می کند

من بت زیبا نیم ، زیب آفرین را دلخوشم

حاصل عمر من از این زندگی تنهایی است

می روم تنها ولی ، جمع جهان را دلخوشم

سالها در کودکیهای خودم گشتم ولی

یاد تو افتادم و این کودکی را دلخوشم.

1395/06/20   16:10

میان عاشقان بی دل ترینم

میان عاشقان بی دل ترینم
اگر چه من به یادت دل غمینم
هماره در برم گیرم خیالت
تو را ای یار خوب و نازنینم
گر از لبهای شیرینت بنوشم
به کوی مهر تو خلوت گزینم
گره بر پای خود بندم ز زلفت
مبادا کس رباید از زمینم
اگر خواهم که ترک کویت ای  دوست
روم بر روضه رضوان نشینم
امید آنکه تو از در در آیی
من آنجا روی دامانت نشینم
بگویم یا ربا این یار من بود
اگر چه هجر او کرده غمینم
1395/06/20   13:00

ای باقر علم نبی ، آقا سلامت میکنم

ای باقر علم نبی ، آقا سلامت میکنم

ای تو امام متقی ، آقا سلامت می کنم

ای نام جدت نام تو ، ای عالمی در وام تو

ای تو نبی مصطفی ، آقا سلامت میکنم

ای پیک شاه کربلا، اندر زمین نینوا

ای رهبر و نور خدا ، آقا سلامت می کنم

ای باقر علم الیقین ، در آسمانها و زمین

بنده  به درگاهت کمین ، آقا سلامت می کنم

روشنگریهایت مجاب ، ای هر دعایت مستجاب

ای فخر دین ای دُرَ ناب، آقا سلامت میکنم

اندر بقیع مدفون شدی ، فخر زمینی چون شدی

ای رهبر و مولای ما ، آقا سلامت میکنم

بس مثنوی ها گفته شد، بس دُرَ و گوهر سفته شد

کی وصف خوبت گفته شد، آقا سلامت میکنم.

درمولدت شادان شدیم ،  اندر شهادت غرق حزن

ما در غمت ، ماتم زده ، آقا سلامت میکنم

ای صاحب عصر و زمان ، ای مهر تابان جهان

اندر عزایت خون فشان ، آقا سلامت میکنم.

1395/06/18    13:30

...

چشم بگشا و نشین

 چشم بگشا و نشین

بر سر سجاده عشق

و مناجات بخوان با من بیچاره

که درمانده ام از عالم و آدم

به کجا باز برم شکوه از،

این دل هر جایی خویش

 

غزلی در خور شانت بنویسم چه خوش است

غزلی در خور شانت بنویسم چه خوش است
بوسه ای از گل رخسار تو چینم چه خوش است
شوق دیدار تو ای آیه آیات خدا
گر مرا دست دهد ، بر دل و دینم چه خوش است
جمله شعر و غزلم آیتی از آیت توست
بر من الهام شده ، ماه جبینم چه خوش است
او که صورتگر عشق است یقین می دانم
بنویسد به دلم عشق و یقینم چه خوش است
مهر بر لب زنم و از دلت الهام شود
غزلی ، یا سخنی از تو ببینم چه خوش است
هر نگاه تو مرا یک غزلی تازه شود
این همه لطف ز توست بنده کمینم چه خوش است.
1395/06/1712:35

هر کجا می نگرم یار هویدا باشد

هر کجا می نگرم یار هویدا باشد
جمله شعر و غزلش بس خوش و زیبا باشد
یک به یک مصرع و هر قافیه را گر نگری
بس مرتب ، چه موزون و هویدا باشد
ساغر جام شرابش به جوش است هنوز
مطلع عشق رخش بس که هویدا باشد
دوش در خلوت خود در به مژه می سفتم
فاش دیدم که رخش واضح و پیدا باشد
مطلع این عزلم ، هدیه ای از عکس رخش
ورنه این بی خبری نیست ،که پیدا باشد؟

1395/06/17  12:12

من در سکوت شب ، دلی بی خواب  دیدم

من در سکوت شب ، دلی بی خواب  دیدم

در غربت  خود در جهان ، احباب  دیدم

شد چشمه ای ، آب دو دیده همچو سیلاب

تا نام تو در اندورن خواب دیدم

ذکر لبم شد یاربا ، یارم کجا رفت؟

در قلب خود هم یار و هم ارباب دیدم

گفتم که یارا یار من ارباب من بود؟

گفتا از اول یار  را ارباب دیدم.

یارب به لطف یار دیرینی که دارم

بیدار مانم من اگر چه خواب دیدم

یارب تو یاری و تو اربابی  مرا خوش

بی یاریت من از کجا ارباب دیدم؟

ساقی ز می هرگز جدا نبود رفیقان

مستی خویش از یار رب الباب دیدم.

اکنون که هوشیاری من  در مستی اوست

مستیّ عالم ، مستی ارباب دیدم

1395/06/15 13:05

زهرای ازهر آمده بهر علی مرتضی

زهرای ازهر آمده بهر علی مرتضی

آمد علی در این جهان از بهر زهرای خدا

هر دو گلی از بوستان ، گردیده اینجا جلوه گر

هر دو گل زیبا ببین از باغ پاک مصطفی

این یک گل خوشبوی او ، او هم پسر عموی او

پیوند این گلهای خوش ، کرده جهان را با صفی

در وصلت ریحان و گل ، کرده طلوع یک دسته گل

باغ ولایت را چنین گلهای با عطر و صفی

هر یازده نور نبی ، گشته بر این عالم ولی

در حیرتم از این شقی ، چون میرود راهش خطی

من افتخار بندگی ، از مصطفی آموختم

راه سعادت را کنون ، دارم ز صبر مرتضی

از دامن گلهای خود ، هر دم معطر میکند

جان همه عشاق خود ، در سرزمین کربلی

ای خالق جود و کردم ، بر من نما جود و کرم

من مفلسم در این حرم ، بنما تو دردم را شفا

بد بنده ات بودم ولی ، باشد علی ما را ولی

چون نور وصلت منجلی ، گردد زباغ مصطفی

1395/06/14   9:25

ای رخ زیبا مرا یک لحظه مهمان می کنی؟

بر زیارتگاه ابرویت ، نیاز آورده ام
ای رخ زیبا مرا یک لحظه مهمان می کنی؟
خواهمت تا منظر چشمم رخت بادا اگر
بر تن رنجور من ، یک بوسه آسان می کنی؟
شکوه و آه من از دوری تو چندان شده
ساق پایم بشکند ، بر من تو احسان می کنی؟
خواهمت ، از راه دوری ، خستگی ها در کنم
بر قدمگاه وصال، این جان تو قربان میکنی؟
یاد شیرین تو را هر لحظه دلخوش بوده ام
شام تاریک مرا ، حالا چراغان میکنی؟
دوریت از بس مرا رنجور عالم کرده است
قاصرم از گفتگو ، یک جمله مهمان میکنی؟
1395/06/14  9:03

مهربانی ،تو  مرا مهر بخواندی

مهربانی ،تو  مرا مهر بخواندی
با این که سیه بوده ام از درب نراندی
بر دین خودت دعوت عامم بنمودی
وانگه به اذان جایگه خاص نشاندی
گفتی که اذان گو به سرا پرده کعبه
زین روی محبت به دل من بنشاندی
من گمره و باطل شده بودم پس دیوار
این کبر فرود آمد و بر عشق نشاندی
نیکو صفتی ای صفت خوب خدایی
صاحب دلی و بر دل من مهر نشاندی
از بس که در این وادی حیرت نگرانم
جامی ز می عشق به خویشم بخوراندی
صوت ملکوتی اذان در دل من حک
کردی و مرا بر طلب عشق رساندی
جانا به تو مشتقام و از یار بگویم
زیرا که به مهرت ، تو به یارم برساندی.
1395/06/14  8:55

عزیز دلم( شعر نو)

عزیز دلم

احساست را رها کن بگذار

 با نسیم باد بهاری بوزد بر دلمان

تا شکوفه بزند سر بر این شاخه خشک

برگ ریزان به سرآید به بهار دلمان

چشمه جاری شود اندر دیده

رود سیلاب شود ، ساحلمان

خنده بر لب بنشیند هر دم

تا نگاه من و تو

گره اندر گره آرد به سر منزلمان

شاد باشیم و رها ، از غم دوری خویش.

و بباریم چو ابر

بر تن خشک کویر

و زنیم بوسه بر این دشت وسیع

چلچله ، مرغ ، بخواند از عشق

رود حیران شود و دل به تماشا بنشیند هر صبح.

1395/06/14   12:45

اول نماز عشقم بر قبله تو خواندم

اول نماز عشقم بر قبله تو خواندم

آخر چرا در این شهر ، عاشق ترت نماندم

رفتم وضو بسازم در آستان کویت

یک دم که رو بشستم ، هیچ آیتی نخواندم

من شاهد جفاها ، در کوی بی شنانها

از تو نشان گرفتم ، در راه تو نماندم

ای ابر پر صلابت ، بر من ببار امشب

شاید که در بیابان ، من تشنه زنده ماندم

صبح طلوع محشر، آیم اگر به کویت

دیگر مپرس از من ، یارب چگونه راندم؟

این طوسن سبکبار، در عالم جوانی

آخر چرا به سویت ، من مستقیم نراندم

 00:57... 1395/06/14 

 

ای قافیه شعرم ،در شعر وغزلهایم

ای قافیه شعرم ،در شعر وغزلهایم

توشعر و سرودی من ، یک قافیه تنهایم

لبخند تو ای جانا ، شد مصرع هر بیتم

از بس که تمنایت ، گردیده تمنایم

از من تو نشانی جو، جان را به تو در بازم

ای ابروی چشمانت ، گم گشته شبهایم

از صبح ازل ای عشق ، من طالب تو بودم

در ساغر مینایی ، گویا که تنهایم

صبر است مرا چاره ، در وادی این غربت

سخت است مرا محنت ، ای مرغ هم آوایم

یک دل شده ام یک بار، در عشق و فنا امروز

باید که تو را جویم ، ای مشفق و همتایم

در دایره مینا ، خونین جگرم ای دل

بی صبریم از عشقت ،  خود گشته غزلهایم.

1395/06/11   17:30

یاراگر اولماسا

یار اگر اولماسا ، غملی کیم اولار
گر یاغیش یاقماسا ،چملی کیم اولار
سن بهارین یلی تک اس گنه گَل
گر بهارگلمسه نملی کیم اولار

مهربانی سنگ را گِل می کند

مهربانی سنگ را گِل می کند
وز میان آن دلت گُل می کند
بارها من گفته ام یاران دمی
مهربان بودن ، جهان گل میکند
یک گل اندر این چمن باشد اگر
زندگی را همچو ساحل میکند
1395/06/09   19:01

مرا جز مهرتو مهر و وفا نیست

مرا جز مهرتو مهر و وفا نیست
دل من از دلت جانا جدا نیست
به هر کو بس نظر کردم در این شهر
طریقی بهتر از مهر و وفا نیست
دلی دارم خریدار محبت
که جز مهرت به مهری آشنا نیست
صفای دل به کوی تو سپردم
که جز در کوی تو دیگر صفا نیست
خوشا آنان که با مهر و محبت
دل آنان به غیرش آشنا نیست
بود تنها طریق نیک نامان
همان  مهری که از دلها جدا نیست.
1395/06/09  18:11

تار گیسویت میان باد ، می رقصد ولی

تار گیسویت میان باد ، می رقصد ولی

قلب من را هم به رقص آرد گلی

کاش با رقص دلم همگون شود

پیچش آن تار گیسو ، و دلی

کم نیارد در  میان  رقص باد

همرهت گردم چو رقص اولی

1395/06/09  11:45

من شعر تو را چشم که ارزان نفروشم

من شعر تو را چشم که ارزان نفروشم

در دولت تو ، جان که به جانان نفروشم

چشمان غزلخوان تو شد هستی ام انگار

چشمان تو را هیچ که ارزان نفروشم

ابروی کمندت چو بیتی بسرایم

آن زلف تو را من که به کیهان نفروشم

صادق شده ای با دل من زندگی اینجاست

صدق و سخنت ، را به سلیمان نفروشم

شوری است به دل ، از سخن پاک و نکویت

این پاکی دل را به دو کیهان نفروشم

ساقی شده این منظر چشمت به گمانم

یک جرعه از این می به دو نیسان نفروشم.

شب در نظر چشم تو و نرگس مستت

شب را به غزلخوانی دوران نفروشم.

1395/06/09  12:03

تو عزیزی و مرا گریه امانم ندهد

تو عزیزی و مرا گریه امانم ندهد

شب گریزی و مرا تاب و توانم ندهد

یک نظر روی تو بینم به جهان می ارزد

جلوه  ماه رخت ، ره به نهانم ندهد

کودکی های دلم ، بس که بهانه گیر است

غفلت از  یاد تو را هیچ زمانم ندهد.

شده ام ساغی مسکین خرابات دلت

این همه مستی تو ، مرهم  جانم ندهد

شاد باش و دل من با دل تو شاد شود

شوق وصلت بدرد ، جامه و جانم ندهد.

1395/06/09  11:57

شدی الهام دلم ، مست و غزلخوان شده ام

شدی الهام دلم ، مست و غزلخوان شده ام
در همه شعر و سرودم ، به تو مهمان شده ام
گوییا دفتر شعرم ، همه از باده توست
شاید این مستی خویشم به تو مهمان شده ام
یک نظر بر سر زلفت به دلم ساخت ولی
بنده ام بس که گرفتار تو جانان شده ام
روزها فکر من از روی نکویت مشغول
شب به شب ، در پس اشکی زتو گریان شده ام
شاهد اشک من این دفتر نمدارم شد
هر غزل بر تو نوشتم ، به تو رجحان شده ام
صبر دل از نگه آتش سودای تو سوخت
یک نظر بار دگر ، مست و غزلخوان شده ام.
1395/06/09   10:36