دل عالم از این ظلم بشر خون است
دل عالم از این ظلم بشر خون است
به چشمان خلایق رود جیحون است
سرشک غم ندارد دیگر انگاری اثر بر دل
همی دانم که فرجام ستم هم عاقبت قهر خداوند است
الا ای آنکه دینت را تو انسانیت انسان نهادی نام
همین انسان بریزد آتشی بر جان انسانها
کجا شد مهر
کجا شد انس
چه شد انسانیت انسان
که گیرد دست مظلومی
سپر گردد مقابل بر ظلم انسانها
بشوید خون ز زخم زخمی جسم خلایق
همی دانم که این انسان بدون رهبری خالق خود بس جرار و خونریز است .
همی دانم که فرجام تمام ظالمان مرگ است.
۱۴۰۴.۰۱.۲۳. ۱۳:۰۸. "یسار"
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم مهر ۱۴۰۴ ساعت 12:5 توسط علی
|
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا