به دریای مواج موهای سیاحت
به دریای مواج موهای سیاحت
چشم دوخته ام
از پشت پنجره ای که
رو به تو باز می شود
و هر صبح طلوع روی خورشید را
به نظاره می نشینم در افق دور دست
شاید که باز آید قایقی که
ملوانش را سالهاست به انتظار نشسته ام
و با هر نسیم
بوی خوش الحان تن به عرق نشسته اش را استشمام می کنم
و این گونه دل هجران زده ام را به صبر دعوت می کنم و آمدنش را مژده می دهم
در صبحی که خورشید نور طلایی اش را به زندگی تاریک من باز بتاباند
و تو را برایم به ارمغان آورد.
۱۴۰۴.۰۱.۰۱. ۰۰:۱۸. "یسار"
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۴ ساعت 15:17 توسط علی
|
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا