از سر انگشت هنر بار بکش
از سر انگشت هنر بار بکش
نقشی ز خود و خستگی این دل تنها
بر لوح دل زخمی من
آن دم که من یاد تو افتم
باران بشود چشم من و زار بگرید
از هجر تو ای گوهر ناب ازلی در بن قلبم
آسوده کنم از همه هول و حراسم
تا باز دمد باد و نسیمی که بر آرد به من آن عطر تو را
تا راحت جانی بدهد بر من مسکین
۱۴۰۳.۱۰.۱۵. ۱۵:۰۵. "یسار"
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم دی ۱۴۰۳ ساعت 15:31 توسط علی
|
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا