خیال روی تو در تار و پود من خفته
خیال چشم تو در چشم و رود من خفته

بدین خیال موافق اگر کنم سودا
هوای کوی تو در شرح سود خفته

بس است تا به همین جا که شرح حال کنم
صدای عود تو‌ در دل کبود من خفته

مرا به قصه نیست نیاز ای شمیم باد سحر
که غصه در همه قصه ها به رود من خفته

اسیر چنگ گیسوی یار گشته دلم
هزار ساز تو‌ در چنگ پر ز عود من خفته

۱۴۰۳.۰۲. ۹:۳۴. "یسار"