دلم غمگین درد است و نمی دانی
دلم غمگین درد است و نمی دانی
شبم تاریک و سرد است و نمی دانی
دلم آشوب تنهایی
هوایی گشته شیدایی
سرشک غم به دامن ریزم و
صد آه حسرت بر دلم مانده
چگونه شکوهِ سازم از غم دوران
که را خوانم که را گویم
که لیلیِ ام ز من دور است عزیزانم
دلم خو کرده بر رنج محنت و درد و پریشانی
خداوندا تو میدانی
میام رفتن و ماندن رها گشتن چه قدر سخت است
مرا راه رهایی از غم هجران بود آیا؟
۱۴۰۳.۰۷.۲۱. ۱۰:۱۳. "یسار"
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۳ ساعت 11:25 توسط علی
|
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا