در سکوت من سرگشته چه رازی دیدی
که به من خندیدی
از همان روز که در سایه دیوار نشستی با من
لاجرم الفت و انسی به میان آمده بود
از همین روی چنین باز پی آمدنت میگیرم
تا بدانی که در آن لحظه دیدار
دل من پیوندی،
با دل تو یافت چنین
که گذشتن از آن
نیست ممکن برای من و تو
تا زمانی که نفس می کشد این
جسم من سرگردان

1403.02.02 16:14 "یسار"