شبهای بی انتهای تنهایی
شبهای بی انتهای تنهایی
سیل خروشان اندوهِ
سرشک سیل آسای چشمه ها
راه کشیده تا افق دور دست
کور سوی چراغ موشی مادر بزرگ
در اتاق نمور روستایی
صدای هو هوی باد زمستانی
مرا با خود می برد
به روزهای کودکی ام
کنار کرسی شب یلدای مادر بزرگ
شب چره های رنگارنگ خانگی
قل قل سماور
بخار محو پیرامون لوله قوری چینی شاه عباسی
زمزمه های محو پدر بزرگ
مرا شعر می سرایند
از سنتهای دیرین این دیار
برای کودکی که تازه پای بر مدرسه نهاده است
تا یادش نرود
این سرزمین پهناور خورشید تاب
به پهنای تمدنیِ دیرین خویش پایبند است.
در عصر تمدن هوش مصنوعی
و فضا و اتم
و من خرسند از این پیوند میان نسلها
امیدوارتر به آینده در تربیت این نسل
سرمایه خویش را
به پای تربیت نسلی مترقی
و پایبند به اصل و دیرینگی نثار
و جاودانی خویش را امیدوارانه می سرایم.
.
۱۴۰۲.۰۹.۱۷ ۱۲:۱۲ "یسار"
+ نوشته شده در یکشنبه دهم دی ۱۴۰۲ ساعت 15:3 توسط علی
|
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا