روزگاری است در این بادیه سرگردانم
من چو آن خرقه آلوده به می می مانم
از غم هجر رخت ای گل بشکفته من
خاطر آسوده تری از من و من می دانم
شب هجران تو تاریک تر از ظلمت غم
بی سبب نیست که در یاد غمت زندانم
یوسف مصرم و در چاه غمت زندانی
در بیابان غم هجر رخت حیرانم
گفته بودی که مرا خوب ترین می دانی
باز هم عشق تو را خوب ترین می دانم
وصف تو شعر فشنگی است در دفتر عشق
من ز دیوان ادب شعر تو را می خوانم
صاحب دولت این گنبد مینا هستی
من در این مملکت دوست، عزیزم، جانم
۱۴۰۲.۰۸.۲۷. ۰۰:۲۲. "یسار"