در غم آتش دل سوختم و دود نکرد
در غم آتش دل سوختم و دود نکرد
گنج رخسار تو را دیده ام و سود نکرد
آنچه کرده است غم هجر رخ یار مرا
آتش داغ دل و لشکر نمرود نکرد
گفتمش مرهم دل آه دل مسکین است
شرح این غصه مرا نیز دل آسود نکرد
سائلی بودم و در خیل گدایان درویش
زر و سیم تو مرا سکه داود نکرد
عشق شاید که کند چاره درد و غم دل
هیچ اکسیر شفا رنج غم آلود نکرد
۱۴۰۲.۰۸.۲۳. ۲۳:۱۱. "یسار"
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۴۰۲ ساعت 14:4 توسط علی
|
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا