در سکوتی مانده ام
در سکوتی مانده ام
از برای نغمه هایی از بلور قلبتان
یاد دارم آن زمانی که گشودی لب برای هر سخن
شاد می شد دل برای هر کلامش بی کران
موج می زد در کلامت آشنایی ای رفیق
زان سبب در انتظارم بشنوم آوازتان
چون نوای بلبلی کز شوق یارش می سرود
شعر زیبای شکفتن در چمنزار رخت
آسمان لبریز باران بود و من
در انتظار شبنمی
تا که سیرابم کند از نم نم اشک شفق
سایه خورشید در، این ظهر بی پایان قلبم می گشود
صوت زیبای اذان را بهر استرجاع خویش
سوی تو ای ربنای شعر من
تا وضو سازم برای نغمه داودی حمد و ثنا
سوی محراب عبادت می کشید
پای لنگم از سکون
سجده گاهی که پر از نور امید توبه بود
سوی درگاه خدایی که مرا میخواند، باز
که به سویش پر کشم از شوق دیدار رخش
1402.04.14 12:16 "یسار"
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۴۰۲ ساعت 12:43 توسط علی
|
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا