زمینی خشک و لم یزرع
زمینی خشک و لم یزرع
چراغ عاطفه خاموش
تمام گوشهاشان کر
تمام چشمهاشان کور
حقیقت در میان کینه ها مدفون
شده هر ارزشی وارونه از جهل و جهالتها
شده جانها بسی ارزان
غرور و نخوت آن مردمان ارزش
نه زن قدری میان قوم خود دارد
نه مردی مفتخر از مولد دختر
تمام آسمان تنگ است
به روی عالم انسان.
به ناگه می درخشد نور امیدی
میان پهنه صحرای لم یزرع
خدای آسمانها می گشاید درب رحمت بر زمین آن شب
طلوعی می کند تازه
ستاره، نه ! بلکه خوردشیدی جهان افروز
برای پهنه عالم
فروزان می شود قلبِ
حقیقت یاب انسانهای پاک و خوش ضمیر آن شب
دوباره می شود نازل
هزاران، بلکه بسیاری ملائک بر زمین کعبه ی آمال انسانها
که دیگر گونه سازد رویش انسان
میان آن کویر خشک
محمد (ص) می شود نازل
به آن غار حرا آنشب
همان پیغمبری که خاتم پیغمبران عالم است انگار
خوشا بر من
خوشا بر تو
خوش ا بر عالم امکان
که آمد رحمه للعالمین بر جمع مدهوشان
1401.07.19 8:45 "یسار"
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا