بهارینا دلم آباد رویت
نشسته بر دلم مهر نکویت
شدم از عشق تو حیران و تنها
مرا ده شربی از جام سبویت

بهاری میشود قلب من از عشق
اگر بینم دمی آن ماه رویت
چنان گشته اسیر دام عشقت
دل سر کشته ای در بند مویت
خجالت می دهد برق نگاهت
به چشمان من از شرم وضویت
شکفته باغ گل در دامن عشق
به گلزار دلم از گفتگویت

۱۴۰۱.۰۷.۱۴. ۱۳:۰۸. "یسار"