در خودم گم شده بودم تـو صدایم کردی
عـاشقم کـردی و کُشتی و رهـایم کردی
عشق پیش از تـو فقط دلهره ای زیبا بود
حسِ بیـداری اگـر بـود ولـی رویـا بـود
درهوایِ تو نفس تنگ شود باکی نیست
آسمان گرچه زمین گیر شود خاکی نیست
زهــر در جام بریزی به عطش می نوشم
جامه ای را که به آتش بکِشی می پوشم

هدیه ای از یک دوست