در خودم گم شده بودم تـو صدایم کردی
در خودم گم شده بودم تـو صدایم کردی
عـاشقم کـردی و کُشتی و رهـایم کردی
عشق پیش از تـو فقط دلهره ای زیبا بود
حسِ بیـداری اگـر بـود ولـی رویـا بـود
درهوایِ تو نفس تنگ شود باکی نیست
آسمان گرچه زمین گیر شود خاکی نیست
زهــر در جام بریزی به عطش می نوشم
جامه ای را که به آتش بکِشی می پوشم
هدیه ای از یک دوست
+ نوشته شده در دوشنبه نهم آبان ۱۴۰۱ ساعت 17:4 توسط علی
|
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا