از حریم حرمت باد صبا می آید
هر نسیم نفسی بهر دعا می آ ید
می توان با تو شنید عطر خوش انسان را
هر طرف می نگرم رنگ خدا می آید
شوق بوییدن گل با تو چقدر دلچسب است
از گلستان رخت صلح و صفا می آید
می شود در حرمت ماند و هزاران دم زیست
از شمیم غم تو بوی بقا می آید
گرچه این کرب و بلا مقتل خونین دل است
لیکن از خون شما، نور و ضیا می آید
بوی پیراهن یوسف که به یعقوب رسید
بوی پیراهن تو، در همه جا می آید
نوح در کشتی اگر راحت جان داشت دمی
کشتی نوح تو با موج بلا می آید
خرمی بخش دل غمزده عالمیان
عطر یاسی است که از این شهدا می آید
غم هجران همه را کرده غریق یم خویش
ساحل امن تو از راه ولا می آید
نور رخسار دل ار گشت خزاب غم عشق
نور رخسار تو از کرب و بلا می آید

1401.05.26 12:10 "یسار"