ای که گرفتی مرا، دست ، رهایم مکن
ای که گرفتی مرا، دست ، رهایم مکن
شاهم و در درگهت باز گدایم مکن
من به تو پیوسته ام، از غم جان رسته ام
از کرم و لطف خویش باز جدایم مکن
گشته مرا آرزو دیدن رویت شها
این بصر پر گنه، غرق بلایم مکن
زنده به عشق تو ام، ای تو حبیب دلم
در پی مهر رخت، وصل جغایم مکن
کن به دلم یک نظر، ای ز دلم باخبر
از غم هجران خویش باز جدایم مکن
۱۴۰۱.۰۵.۲۲. ۲۳:۲۵. "یسار"
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۱ ساعت 8:28 توسط علی
|
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا