آن دو چشمی که مرا کرده پریشان، آنِ کیست
آن دو خورشیدی که می بینند مرا چشمان کیست؟
با نگاهش می کند آتش فشانی را به پا
آن همه سوز و گداز از چشمه گریان کیست؟
بس تلالو دارد و نوری که می پاشد به دل
آن دو مروارید تیره، از پی جولان کیست
آن چه غواصی است می کاود چنین در و گهر
یا که در اعماق آن خورشید نور افشان کیست
این همه آتش فروزد بر دل یاران شهر
هیمه می ریزد به آشتدان، بس ویران کیست؟
1401.04.22 12:52 "یسار"
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۱ ساعت 12:44 توسط علی
|
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا